دستان پرقدرت

دست هایی که تکیه گاهشان عصایی چوبی شده است. روزگاری دستانی پرقدرت و پرمحبت بوده اند و دیگران در سایه این نیرو به آنان تکیه می کرده اند. وقتی به دست های لرزان تو نگاه می کنم، می دانم …

دست هایی که تکیه گاهشان عصایی چوبی شده است. روزگاری دستانی پرقدرت و پرمحبت بوده اند و دیگران در سایه این نیرو به آنان تکیه می کرده اند. وقتی به دست های لرزان تو نگاه می کنم، می دانم که روزی در سایه تلاش تو و این دست های مهربان بوده است که نهال وجود من این گونه به بار نشسته و رشد کرده است. هر چند که اکنون تو هستی و تنهایی، هر چند که اکنون دست های تو لرزان شده و تکیه گاهی چوبی را جست وجو می کند، اما باید باور کنیم و از یاد نبریم که هنوز هم که هنوز است دست های لرزان تو به نیرویی در حرکت است که شاید دستان ما از آن تهی باشد، نیرویی که تو را به جلو می برد و تو با تمام خستگی لبخند می زنی و در نگاهت هزار چلچله آواز می خواند. خوب می دانم که دستان تو با سرچشمه زلال محبت وضو گرفته است، نگاه کردن به دستان توست که می تواند در سختی ها به من نیرویی مضاعف ببخشد.

نیما سینایی