دل می‌رود ز دستم، صاحبدلان به من قرض بدهید!

● چه وقتهایی ـ اگر چیزی ته جیبمان نبود ـ از دیگران قرض کنیم؟
جیب یا حساب بانکی‌تان خالی است؟ خب، باشد! این دلیل موجهی برای زیر بار قرض مردم رفتن نیست! درست است که نوشتیم قرض هم …

چه وقتهایی ـ اگر چیزی ته جیبمان نبود ـ از دیگران قرض کنیم؟

جیب یا حساب بانکی‌تان خالی است؟ خب، باشد! این دلیل موجهی برای زیر بار قرض مردم رفتن نیست! درست است که نوشتیم قرض هم بخشی از زندگی است و قرض گرفتن ذاتاً اشکالی ندارد؛ اما به هر حال قرض، قرض است! زیرزمین یا زیر دوش که نمی‌خواهید بروید؛ زیر بار قرض و منت مردم می‌خواهید بروید! و این یعنی کمی تا قسمتی کج کردن گردن پیش دیگران و پا گذاشتن روی عزت و مناعت طبع و چه بسا ریخته شدن آبرویتان! محض اهمیت و به این زودی‌ها برنگشتن همان عزت و مناعت له‌شده یا آبروی ریخته است که جوشتان را می‌زنیم و توصیه می‌کنیم راه به راه خودتان را توی قرض نیاندازید. اینها همه یک کنار، دِین مردم یک کنار! کسی تضمین نداده آن‌قدر عمر کنیم که بتوانیم قرض مردم را پس بدهیم و از دینشان بیرون بیاییم.

ما برایتان لیستی تهیه کرده‌ایم از وقتهایی که برای زیر بار قرض مردم رفتن، دلایل محکم و موجهی دارید و مثل خیلی‌ها نیستید که تا هوس کاری یا چیزی را می‌کنند و پولش را ندارند، پی کسی می‌گردند که به‌شان پول قرض بدهد یا ضامنشان شود بتوانند از بانکی ــ صندوق قرض‌الحسنه‌ای وام بگیرند!

چه وقتهایی وام بگیریم؟

۱) وقتهایی که بدجور لنگ یکی از ضروریات زندگی‌مان باشیم. یکی را می‌شناختیم یخچال نداشت؛ او می‌توانست از کسی قرض کند و این مایحتاج جدی زندگی‌اش را تأمین کند. یکی دیگر را می‌شناختیم، نداشتن یک وسیله‌ی نقلیه حسابی به عذابش انداخته بود؛ طبیعی است که او هم می‌توانست قرض کند. واضح است که وسیله‌ی نقلیه برای او که یخچال نداشت، نه تنها یک ضرورت نبود که نوعی تجمل محسوب می‌شد. هر کس ضرورت زندگی‌اش را بهتر از کس دیگر می‌شناسد تا در مواقعی که شپش‌ها ته جیبش ژیمناستیک می‌کنند، تصمیم بگیرد زیر بار قرض مردم برود یا نه. البته هر کس اختیار قرض گرفتن یا نگرفتن خودش را دارد، اما ۵روز توصیه می‌کند بی‌جهت برای خودتان «ضرورت» نتراشید و مثلاً اگر لنگ یخچالید، نروید پول یخچال سایدبای‌ساید چند میلیونی را قرض کنید یا اگر ماشین ندارید، پی کسی نگردید که بیاید پشت سفته‌های خرید یک مرسدس بنز الگانس را برایتان امضا کند! وقتی چیزی ضروری نیست، حتی اگر ته جیب آدم هم شپش‌های ژیمناست بیتوته کرده باشند، چه نیازی که زیر بار قرض مردم برود؟!

۲) وقتهایی که بخواهیم کاری کنیم که خدا راضی باشد. پسته‌ی کور را می‌خواهید چه کنید؟ پسته خوب است خندان باشد. حکایت انجام دادنِ کاری، بی و با رضایت خدا هم همین است. حکایت وقتی تراژدی می‌شود که طرف برای انجام کاری که خدا راضی نیست، بلند بشود و برود پول هم قرض کند. یکی را می‌شناختیم برای شرکت در یک مهمانی به اتفاق بانو، رفته بود و پول لباس شب گران‌قیمت خانم را قرض کرده بود! البته تقصیری نداشت! آن وقت هنوز ۵روز افتتاح نشده بود تا بنده‌خدا بخواند آخر تو که دستت تنگ است، چه واجب کرده خانمت لباس‌شب فلان قیمت بپوشد! اما نکته‌ی قابل ذکر آنکه آقا خبر داشت صاحبخانه به علت صرفه‌جویی در فضا و خاموش کردن چراغ‌های اضافی اتاق‌های مجزا (!) از همه‌ی آقایان و خانم‌ها در یک سالن پذیرایی می‌کند و طبعاً لباس شبِ سرکارعلیه همسرش، حضوری در صحنه و مشارکتی حداکثری در دید عموم آقایان مهمان خواهد داشت!

۳) وقتهایی که بخواهیم کاری کنیم که سودمان در آن باشد. ما نمی‌دانیم چرا همه‌اش می‌گویند: بی مایه فطیر است؟! واقعیت این است که بی «سود» هم فطیر است! چرا آدم باید دست به کاری بزند که سود منطقی و مشروعی در آن نمی‌برد؟ مخصوصاً اگر برای آن کار، بار قرض مردم هم به دوشش باشد. یکی را می‌شناسیم (باور کنید این آخرین کسی است که در این مقاله می‌شناسیم!) که نوه‌دار شده، اما همچنان نهضت قسطهای جهیزیه و مجالس عقد و عروسی دخترش ادامه دارد! باید از او بخواهیم یادداشتی در روزنامه‌ی ۵روز بنویسد و به جهانیان اعلام کند که برگزاری آن مجالس پرخرج و آن بریز و بپاش‌ها، چه سودی برایش داشته است.