«غیرممکن» را از زندگی خط برنیم

هر کس در این مورد نظری دارد و آن را از دیدگاهی که معرف بینش و نگر هویت و جهان بینی خود اوست تعریف می‌کند. گروهی زندگی را «خون دل خوردن و پشت دیوار آرزو مردن می‌دانند و گروهی می‌گویند: …

هر کس در این مورد نظری دارد و آن را از دیدگاهی که معرف بینش و نگر هویت و جهان بینی خود اوست تعریف می‌کند. گروهی زندگی را «خون دل خوردن و پشت دیوار آرزو مردن می‌دانند و گروهی می‌گویند: زندگی چیست؛ عشق ورزیدن، زندگی را به عشق بخشیدن.»

زندگی، بازتاب هویت یک انسان در دنیای بیرون اوست. زندگی، کتابی است که تو، نویسنده آن هستی. زندگی، جمله‌ای است که فعل آن به تو بازمی‌گردد، دیوان شعری است که شاه بیت غزلش، تو هستی.

زندگی، نوازنده‌ای است که موسقی دل‌انگیز هستی‌ات را می‌نوازد و خواننده‌ای است که تنها از تو می‌خواند.

زندگی، سراسر تعالی، سراسر روح و هنر و زیبایی، سراسر امید و آرزو و خواسته‌های آرمانی، سراسر سلامت، سعادت و خوشبختی.

زندگی، سراسر هر انسان، بازتاب هویت اوست، چراکه هویت هر انسان نشات گرفته از نظام باورهای اوست و این باورها، ایده‌ها و عقاید هستند که اندیشه‌های نو را در ذهن تو خلق می‌کند و اندیشه‌های نو و جدید زندگی‌ات را شکل می‌دهند به من بگو که چگونه فکر می‌کنی؟!

اندیشه‌های تو از همان باورهایی سرچشمه می‌گیرد که در خود ساخته و پرداخته‌ای. آری، زندگی هر انسان بازتاب هویت او در دنیای بیرون اوست و زندگی انسانی که در مسیر کمال ره می‌پوید، نیر باید در وهله اول با هویت منحصر به فردی که کسب کرده است سازگار و هماهنگ بوده و به طور کامل سنخیت داشته باشد، چرا که انسان در برخورد با هر یک از رویدادهای زندگی خویش برای ارایه پاسخ و عکس‌العمل مناسب به درون خود یعنی به هویت و شخصیت خود رجوع می‌کند.

گاه رویدادهای زندگی تنها تلنگری است تا مارا از خواب غفلت بیدار کند و به یادمان بیاورد که زنده ایم و زندگان را زندگی باید. به یادمان بیاورد که در این دنیا برای انجام ماموریت مهمی آمده ایم. اعتبار برگه ماموریتی که در دست داریم بعد از مدت کوتاهی منقضی خواهد شد، پس باید زمان را دریابیم و باید هر آنچه داریم در طبخ اخلاص گذاریم تا نشدنی‌ها، شدنی‌ها و غیرممکن‌ها امکانپذیر شوند. باید کلمه‌ای غیرممکن را از دایره المعارف هستی خط زد، چراکه این واژه در قاموس زندگی نمی‌گنجد.