نویسندگان بد زندگی

شروع می کنیم بنویسیم . از همان آغاز خط خطی های سرنوشت روی خط های صاف برگ زمان قدم می زنیم و جوهر کفش هایمان را پس می دهیم و می رویم . جلو نمی رویم هلمان می دهند تا نمانیم . تا امتداد خط …

شروع می کنیم بنویسیم . از همان آغاز خط خطی های سرنوشت روی خط های صاف برگ زمان قدم می زنیم و جوهر کفش هایمان را پس می دهیم و می رویم . جلو نمی رویم هلمان می دهند تا نمانیم . تا امتداد خط باید برویم و بگذریم قرار نیست چیزی بنویسیم بل می نویسند برایمان تقدیر نوشتن را . و فکر می کنیم که نویسنده ایم و چه خوب هم .... . به خودمان می آییم و میبینیم روزی را که کفش هایمان پاره اند و جوهر رد پاهایمان خشک و بی رمق برای نوشتن حرفی مملوک. اینجا انتهای خط است که نه پایی برای رفتن و نه مرکبی برای ریختن هست . بر می گردیم و نگاه می کنیم خط صاف زمان را و تازه می فهمیم چقدر بد قدم زده ایم در امتداد زندگی .کاش تمرینی برای اینگونه نوشتن بود . و صد افسوس که برگ زندگی برای هر کس تنها یک خط صاف برای نوشتن بیشتر ندارد .

آمینا دقیق

یاسین (آمنه) دقیقی