مهم اینه که از کجا نگاش کنی!

مرد لبخند زد و انگار بخواهد دو عدد سه رقمی را در ذهن ضرب کند، زل زد به نقطه‌ای نامعلوم.
- "امتحان امروز صبح چی؟ آیین نامه رو می‌گم."
زن باز خنده‌اش گرفت. این بار بلندتر. سیگارش را …

مرد لبخند زد و انگار بخواهد دو عدد سه رقمی را در ذهن ضرب کند، زل زد به نقطه‌ای نامعلوم.

- "امتحان امروز صبح چی؟ آیین نامه رو می‌گم."

زن باز خنده‌اش گرفت. این بار بلندتر. سیگارش را توی زیر سیگاری خاموش کرد و گفت: "اونم افتضاح شد!"

- "جدی؟ اگه دوست نداری چیزی درباره‌اش بگی می‌تونی حرفی نزنی."

- "نه، این یکی رو می‌گم. تابلوی شیب خطرناک رو نتونستم جواب بدم. به جای شیب خطرناک نوشتم سرازیری خطرناک."

مرد باز به بیرون نگاه کرد. هوا داشت تاریک می‌شد. ماشین‌ها توی ترافیک گیر کرده‌بودند و بعضی بی‌خودی بوق می‌زدند.

گفت: "فرقش چیه؟"

زن با دقت برس لاک را روی ناخن انگشت کوچکش مالاند و به سختی جلوی گریه‌اش را گرفت. بعد سرش را تا نزدیکی انگشت‌ها پایین آورد و رنگ محو شده‌ی ناخنی را با رنگ تازه پوشاند. انگشت‌ها و ناخن‌ها با هر سلیقه‌ای خوش‌فرم و زیبا بودند.

گفت: "فرق چی، چیه؟"

در صداش اندکی گرفتگی پیدا شده بود اما مرد نفهمید.

مرد گفت: "سرازیری با شیب چه فرقی داره؟ جدی می‌پرسم. چه فرقی داره؟ به نظر من که معنی هر دوشون یکی‌یه. منظورم اینه که شیب هم می‌تونه سربالایی باشه و هم می‌تونه سرازیری باشه. سربالایی هم یه جور سرازیری‌یه. سرازیری هم یه جور سربالایی‌یه. بستگی داره تو کجا باشی و از کجا نگاش کنی."

زن زیر لب چیزی گفت که مرد نشنید.

مصطفی مستور