خانه‌ای در تاریکی شب باشید

کم‌حرف‌ها پرهیبت‌اند، مثل خانه‌ها در شب.
خانه‌ها توی تاریکی و خاموشی شب پرهیبت می‌شوند. در حالی که در شب همان چیزها اطرافمان وجود دارد که در روز. همان اثاثیه و همان در و دیوار. …

کم‌حرف‌ها پرهیبت‌اند، مثل خانه‌ها در شب.

خانه‌ها توی تاریکی و خاموشی شب پرهیبت می‌شوند. در حالی که در شب همان چیزها اطرافمان وجود دارد که در روز. همان اثاثیه و همان در و دیوار. اما خانه و محله و حتی اتاق خوابت توی شب، هیبت و بزرگی‌ای دارند که در روز خبری از آن نیست. خوب که فکر کنی می‌بینی انگار ابعادشان شبها تغییر می‌کند و هاله‌ای رازآلود و پرمعما دورشان را می‌گیرد. اینها همه از سر سکوت و تاریکی است لابد، که اشیا را می‌پوشاند و مثل روزها نمی‌گذارد پیدا و معلوم باشند. آنچه همه چیزش پیدا و پیش چشم است، دیگر هیبت و ابهت ندارد.

و تازه، تاریکی رفتارها را هم تغییر می‌دهد: چشم‌ها بیشتر باز می‌شود؛ پاها بااحتیاط گام برمی‌دارند تا خوب دور و برت را بسنجی و یکباره غافلگیر نشوی و بخوری به شیئی که ندیده‌ای و آسیب ببینی. گاهی برای زمین نخوردن، دست را سپر می‌کنی ــ در حالی که فقط خیال کرده‌ای که داری می‌افتی! با اینکه سکوتِ عمیقی همه جا را پوشانده، گوش‌ها را بیشتر از روز برای شنیدن تیز می‌کنی؛ چون کوچک‌ترین صداها در شب از بلندترین صداها در روز مهم‌ترند: شاید اتفاقی در حال وقوع باشد...

آدم‌ خاموش، مثل خانه در شب، پرهیبت است. او ــ آگاه یا ناخودآگاه ــ افکار، ذهنیات، داشته‌ها و حتی نداشته‌های خود را پشت سکوت پنهان کرده است. اطرافیان در برخورد با او که سکوت اختیار کرده، رفتارشان تغییر می‌کند و لاجرم احتیاط بیشتری می‌کنند ــ درست مثل وقتی که در خانه‌ای تاریک قدم برمی‌دارند.

آنها که بی‌محابا در سکوت قدم برمی‌دارند، بسیار پیش می‌آید که چیزی از خود بروز می‌دهند که اسباب خجالتشان می‌شود. ولی آن کسی که خانه‌ی ذهنش دائماً چراغانی واژه‌ها است، خانه‌اش ــ چه پر چه خالی ــ پیداست و آنچه که پیداست، دیگر چندان هیبتی ندارد.

لیلا باقری