راهکار غلبه بر غرور علمی

▪ برای اینکه بتوانیم بر صفت ناپسند غرور علمی غلبه نماییم چه سازوکاری را باید در این زمینه بکار گیریم؟
ـ یکی از راهکارهای غلبه بر غرور علمی، تأکید بر مجهولات و گستردگی آنها …

برای اینکه بتوانیم بر صفت ناپسند غرور علمی غلبه نماییم چه سازوکاری را باید در این زمینه بکار گیریم؟

ـ یکی از راهکارهای غلبه بر غرور علمی، تأکید بر مجهولات و گستردگی آنها در برابر معلومات انسان است به طور طبیعی اگر دانش پژوه همواره این نکته را مدنظر داشته باشد که حجم دانسته ها و دانایی او در برابر مجهولاتش بسیار اندک و ناچیز است، هیچ گاه به خود این جرأت را نمی دهد که درباره هر چیزی اظهارنظر کرده و خود را کارشناس تمام عیار در همه عرصه ها بداند. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا- از دانش و علم، جز اندکی به شما داده نشده است (اسراء- ۸۵) از این رو همواره در دعاها تأکید شده که انسان خود را در برابر آن معبود عالم، جاهل معرفی کرده و به عجز و ناتوانی علمی خود در برابر علم ازلی و ابدی الهی اعتراف نماید. امام حسین(ع) در دعای عرفه می فرماید: «الهی اناجاهل فی علمی، فکیف لااکون جهولا فی جهلی» خدایا من در علم خودم جاهل هستم پس چگونه در جهل خودم جاهل نباشم.

راهکار دیگری که برای غلبه بر این خصلت ناپسند می توان ارائه داد این است که انسان پیوسته باید مشغول «نقد خویش» و ارزیابی دقیق و بی گذشت روحیات خود باشد. چرا که گاهی امر بر خود عالم و متعلم مشتبه می شود و او خود را مصون و مبرا از هر عیب و نقصی می پندارد. سید عبدالله شبر در کتاب اخلاق خود صفحه ۱۱۹ سخنی دقیق و قابل تأمل دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست. او می گوید: «برخی از صاحبان علم که دچار غرورند، در عین حال که اخلاق باطنی را دانسته و به آفت ها آشنایند، ولی فکر می کنند که از اخلاق ناپسند به دورند و نزد خدا، والاتر از آنند که امتحان شوند و امتحان، مختص عوام است. و هرگاه عوامل و نشانه هایی از کبر و ریاست طلبی و برتری جویی آشکار می شود (در مقام توجیه و دفاع از خود) می گویند: این کبر نیست، بلکه عزت دین و ابزار شرافت علم و یاری دین خدا و به خاک مالیدن دماغ مخالفان است و هرگاه زبان به بیان حسودانه درباره همردیفان خود می گشایند آن را «حسد» نمی پندارند و می گویند: «این خشم گرفتن به خاطر حق و رد دشمنی و ستم اهل باطل است. و اگر «ریا» به خاطر آن بگذرد، می گویند: غرض از اظهار دانش و بیان عمل، تشویق مردم به تبعیت است، تا به دین خدا رهنمون شده، از عقاب خدا نجات یابند. آری شیطان این گونه کار زشت را در نظرشان زیبا جلوه می دهد.»

نویسنده ای داستانی طنزگونه نوشته و ترسیم کرده است که دانش آموزان یک کلاس، برای آنکه غرور علمی معلم خود را که خود را «همه چیزدان» می دانست، بشکنند، تصمیم گرفتند سرکلاس از او بپرسند که «جزایر لانگرهانس» کجاست؟ او هم شروع می کند به بافتن جواب و اینکه توی دریای مدیترانه و شمال کانال سوئز است و... بچه ها می زنند زیر خنده و یکی می گوید: استاد «لانگرهانس» توی لوزالمعده است و نتیجه می گیرند که اگر معلم که نمی دانست، فقط یک «نمی دانم» گفته بود، مسئله حل بود و هیچ عیبی هم به شمار نمی رفت و دستاویز خنده بچه ها هم قرار نمی گرفت.

شهید ثانی(ره) در کتاب منیه المرید خود در باب آداب تدریس آورده است:

«بیست و سوم» از آداب معلم، آنکه وقتی چیزی می پرسند و یا در هنگام تدریس، نکته ای پیش می آید که آن را نمی داند، بگوید: «نمی دانم یا نمی فهمم یا بگذار مراجعه کنم و بعد بگویم؛ تا شاگردان و معاشرانش هم به آن عادت کنند و هنگام نیاز این عبارت را به کار برند و بدانند که گفتن «نمی دانم»، نه تنها از منزلت انسان نمی کاهد، بلکه رفعت و والایی را می افزاید و درددل دیگران، عظمت می آفریند. کسی از گفتن نمی دانم سرمی پیچد که یا علمش کم یا تقوایش اندک و دیانتش ضعیف باشد، چون می ترسد با گفتن آن، از چشم مردم بیفتد و این، جهالت دیگری از اوست».