تکراری یا نگاه تکراری؟

▪ نگاه اول: وای... باز هم یک روز دیگر، مثل همه روزها؛ اصلاً همه‌ ‌زندگی ما شده تکرار.
توی خیابان می‌روی، آدم‌های تکراری، ماشین‌های تکراری، مغازه‌های تکراری؛ توی بیابان می‌روی، …

نگاه اول:

وای... باز هم یک روز دیگر، مثل همه روزها؛ اصلاً همه‌ ‌زندگی ما شده تکرار.

توی خیابان می‌روی، آدم‌های تکراری، ماشین‌های تکراری، مغازه‌های تکراری؛ توی بیابان می‌روی، خارهای تکراری، سنگ‌های تکراری، شن‌های تکراری! حتی آسمان هم تکراری است... وای که حوصله‌ام سر رفت از این همه تکرار...

نگاه دوم:

تکرار به زندگی رنگ و بوی تازه ای می دهد؛ باور نمی کنی؟

تکرار سوزن‌های سبزرنگ:

شاخه‌ای ظریف؛ تکرار شاخه‌های ظریف: چتری زیبا که به تو شادی می‌بخشد و در سایه خنکش می آرامی

تکرار مربع‌های قالی، لوزی‌های گلیم، مستطیل‌های آجر دیوار که صف می‌کشند و نگاهت را به آسمان می‌کشانند؛ انعکاس خورشید در تکرار شیشه‌های رنگی، این اتفاق را جشن می‌گیرد

گل‌های چارقدش، به اندازه خاطره‌ روزها و ماه‌ها و سال‌ها...؛ اگر که تا نگاهش ادامه پیدا می‌کردند

چرخش تکراری عقربه‌های ساعتش پیدا نیست، اما دستش از زمانی با تو می‌گویدکه بر او گذشته

در کنارم ایستاده‌ای و مرا تکرار می‌کنی؛ دیگر تنها نیستم

تکرار شو و تکرار شو و تکرار شو ... بچرخ و بچرخ و بچرخ ... مرا به جهان اسرار آمیز درونت ببر!

آتوسا رقمی