بی‌پولی و باقی دردها

بی‌پولی بد است. این را فقط آنهایی درک می‌کنند که واقعا بی‌پول شده باشند. اما بدتر از بی‌پولی، مستاجری توی بی‌پولی است.
بدتر از آن، اینکه کرایه‌ات را نداشته باشی و به صاحبخانه …

بی‌پولی بد است. این را فقط آنهایی درک می‌کنند که واقعا بی‌پول شده باشند. اما بدتر از بی‌پولی، مستاجری توی بی‌پولی است.

بدتر از آن، اینکه کرایه‌ات را نداشته باشی و به صاحبخانه خبر بدهی خانه‌اش را تخلیه می‌کنی و بدتر از همه اینها اینکه از بی‌پولی مجبور باشی موقع اسباب‌کشی به اندازه یک یا دو کارگر جان بکنی تا به جایی کوچک‌تر و البته پایین‌شهرتر نقل مکان کنی.

این‌طور وقت‌ها فکر می‌کنی اوضاع چقدر بدتر شده و روحت چقدر آزار دیده و در دلت بدوبیراه می‌گویی به زندگی و تمام سختی‌هایی که بابت زندگی‌کردن متحمل می‌شوی. تازه اینها اولش است. هنوز داغی و متوجه باقی چیزها نیستی! کاری هم از دست دیگران ساخته نیست.

درست مثل خودت که نمی‌توانی گره‌ای از مشکلات بقیه باز کنی! البته در این‌طور مواقع کمتر کسی از گرفتاری خودش می‌گوید و همه بنا به عادتی که دلت نمی‌آید بگویی مسخره یا مزخرف، دلداری‌ات می‌دهند که حل می‌شود و هزار مثل از فلانی و فلانی می‌آورند که در چه بحبوحه‌ای نجات پیدا کرده‌اند؟! وتو تمام اینها را بارها شنیده‌ای و خوب می‌دانی که بارها و بارها هم خواهی شنید و با خودت می‌گویی: «بله حل می‌شود!» و یک روز این زندگی را از رو می‌بری و به روی خودت نمی‌آوری که شاید هم زندگی تو را از رو ببرد!

در هرحال فعلا خیال عقب‌نشینی نداری. اما دقیقا همان وقتی که با امیدی تازه، زندگی جدیدی را شروع کرده‌ای کمر دردی را حس می‌کنی که به خیال خودت همان کلیه درد کهنه‌ای است که هرازگاه سراغت می‌آمد. ولی بعد که درد شدیدتر می‌شود و دقیقا ستون مهره‌هایت مخصوصا دو، سه مهره آخری تیر می‌کشند تازه متوجه می‌شوی اشتباه کرده‌ای.

معصومه سلیمی نسب