تا از در اومد،...!

● چند سطری در باب مهمان شناسی!
به این تقسیم‌بندی دقت کنید: آدم‌های دنیا سه دسته بیشتر نیستند! یا میزبانند، یا مهمانند، و یا نه میزبانند و نه مهمانند. از دسته‌ی سوم شروع می‌کنیم: …

چند سطری در باب مهمان شناسی!

به این تقسیم‌بندی دقت کنید: آدم‌های دنیا سه دسته بیشتر نیستند! یا میزبانند، یا مهمانند، و یا نه میزبانند و نه مهمانند. از دسته‌ی سوم شروع می‌کنیم: دسته‌ی سوم، همان‌ها هستند که همیشه‌ی خدا چراغ‌های رابطه‌شان تاریک است و نه حوصله‌ی آدم و عالم را دارند و نه عالم و آدم‌ها حوصله‌ی آنها را. این دسته، البته تعداد معدودی را روی کره‌ی زمین تشکیل می‌دهند؛ اما بالاخره هستند، و تنفس و تولیدمثل می‌کنند! اگر این حرفِ «جبران خلیل جبران» را بپذیریم که: «اگر مهمان نبود، همه‌ی خانه‌ها قبرستان می‌شد»، باید آدم‌های دسته‌ی سوم را قبرهایی متحرک بدانیم که گرچه گران‌قیمت‌ترین ادکلن فرانسوی را به خودشان زده‌اند، در شامه‌ی نزدیکان و کسانی که با آنها آشنا می‌شوند، بوی غلیظِ سدر و کافور می‌دهند!

و اما در مورد آدم‌های دسته‌ی دوم که مهمانند، خوب است بدانید:

روزی خود را می‌آورند! پس، وقتی از چشمی پشت در نگاه می‌کنید و می‌بینید مهمان خوش‌خنده‌ای برایتان آمده که با دو انگشتش، از همان پشت در، علامت پیروزی (V) به‌تان می‌دهد، چارستون بدنتان ویبره نشود که:

مبادا پول کم بیاورم! اگر «مهمان حبیب خداست» که هست،‌ خدا خودش حواسش به پذیرایی از حبیبش هست و روزی‌اش را ــ پیش‌پیش یا بعداً ــ به تو که میزبان حبیبش هستی و چند صباحی واسطه‌ی روزی‌اش شده‌ای، می‌دهد!

گناهان اهل خانه را می‌برند!

فرشته‌ها را پاگشا می‌کنند! فرشته‌ها رغبت نمی‌کنند به خانه‌ای نازل شوند که مهمانی در آن آمدورفت نمی‌کند. معلوم هم هست که چرا رغبت نمی‌کنند. فرشته‌ها از همان وقتی که گِل آدم داشت خشک می‌شد، شدیداً به آدم بدبین بودند؛ تا حدی که نتوانستند جلو خودشان را بگیرند و رسماً در صحن عرش، تظاهرات کردند و شعارهای بنیادگرایانه‌ی ناجوری هم دادند که:

«خدا! نکن! مگر ما فرشته‌ها چه‌مان است؟ مگر ما تا حالا کم گذاشته‌ایم در تسبیح و تقدیست؟ آخر چرا می‌خواهی آدم را بکنی خلیفه‌ات؟!» البته آن بدبینی کهن، با حرفی که خدا زد («من چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید») و شلتاقی که شیطان انداخت و به هیچ وجه حاضر نشد صحنه‌ی تظاهرات را ترک کند، بر طرف شد و تمام فرشته‌ها (بجز همان شیطان) سجده کردند بر آدم و یک دل نه، صد دل عاشق او شدند. ولی، وقتی فرشته‌ها ببینند تو روی خوش به آدم‌های دیگر نشان نمی‌دهی که مهمان خانه‌ات شوند؛ انتظار داری چه کار کنند؟ همچنان عاشق چشم و ابروی کسی باشند و به خانه‌اش نازل شوند که هیچ حبیب خدایی رو ندارد به خانه‌اش بیاید؟!

خب، فرشته‌ها نیایند خانه‌ام!! نه! شانه‌ها را بالا نیاندازید و بی‌اعتنا بگذرید! لابد می‌دانید که نزول فرشته‌ها، یعنی نزول رحمت خدا. یعنی رحمت خدا، به واسطه‌ی و با فرشته‌ها به عالم ما نازل می‌شود؛ و با هیچ جور دیگری نه. و لابد می‌دانید که رحمت خدا، هم رحمت‌های مادی است (مثل:

سلامتی و برکت و یارانه‌ی روزی!) و هم رحمت‌های معنوی (مثل: حال عبادت و اشتیاق به خیرها و خوبی‌ها و دل کندن از تعلقاتِ آزاردهنده‌ی دنیا). بزرگانی در طول تاریخ بوده‌اند که توصیه می‌کردند: هر وقت زندگی بر شما سخت شد و روزگار تنگ گرفت بر شما، مهمانی بدهید؛ به برکتِ مهمان‌ها مشکلاتتان برطرف می‌شود انشاءالله. (شما یکی، حالا دیگر خوب می‌دانید که این مشکلات، چطور برطرف می‌شوند. بله! با نزول فرشته‌ها!)

چرا امیرالمؤمنین را یک روز غمگین دیدند؟ این یک تیتر کاملاً خبری است! یعنی واقعاً کسی روایت کرده که یک روز امیرالمؤمنین را مردم غمگین و درخودفرورفته دیدند. وقتی که پرسیدند چه شده، جواب شنیدند که: «با امروز، ۷روز است که کسی مهمانِ من نشده. و من از این هفت‌روز بی‌مهمان بودن است که ناراحتم.»