رنج‌های زندگی را همان‌قدر دوست دارم که شادی‌هایش را

زندگی پر از اندیشه‌های طولانی است. اندیشه‌هایی که به زندگی معنا می‌دهند. زندگی پر از آدم‌هایی است که هر کدام مسیرشان باهم فرق دارد، چون اندیشه‌هایشان باهم متفاوت است.
افسار …

زندگی پر از اندیشه‌های طولانی است. اندیشه‌هایی که به زندگی معنا می‌دهند. زندگی پر از آدم‌هایی است که هر کدام مسیرشان باهم فرق دارد، چون اندیشه‌هایشان باهم متفاوت است.

افسار اندیشه‌های من، زندگی را به یک سمت می‌کشد، زندگی دیگری را به سمتی دیگر. شاید برای همین است که من می‌روم به انزوای خویشتن و دیگری نیز هم. در زندگی، گاها آدم‌هایی را دوست داشتم که انزوایشان با من فرسنگ‌ها فرق داشته. راست می‌گوید جبران خلیل جبران:"مردمان به خاطر آنکه همانند همند یا به خاطر آنکه به تمامی ‌باهم متفاوتند، یکدیگر را دوست دارند."

زندگی گاه آنقدر شادی به آدم می‌بخشد که آدم به گریه می‌افتد و گاه آنقدر رنجت می‌دهد که به خنده می‌افتی. برای همین من رنج‌های زندگی را همانقدر دوست دارم که شادی‌هایش را.

برای برخی اما زندگی به گونه‌ای دیگر است. برای بعضی‌ها سراسر رنج و بعضی دیگر سراسر شادی. این دو دسته هیچ وقت زندگی نمی‌کنند، فقط از میان زندگی می‌گذرند. از میان روزهای سراسر شادی یا روزهای مطلقا رنج آلودشان. این‌ها زندگی‌شان همواره همانگونه جریان دارد که از ابتدا جریان داشته است.