پاشو شام درست كن دانشجو

انسان موجودی است اجتماعی و همواره در تعامل و ارتباط با سایرین بوده و هست. انسان خود به تنهایی قادر به رفع نیازهایش نیست و علاوه بر این، ازلحاظ عاطفی هم نیاز با دیگران بودن و زیستن …

انسان موجودی است اجتماعی و همواره در تعامل و ارتباط با سایرین بوده و هست. انسان خود به تنهایی قادر به رفع نیازهایش نیست و علاوه بر این، ازلحاظ عاطفی هم نیاز با دیگران بودن و زیستن دارد.

هروقت كه مقاله ای خواندم، جز از امید و زیبایی های زندگی و به قول معروف نیمه پر لیوان چیز دیگری ندیدم. حالا خواستم یك شرح از آنچه كه بر من گذشت كه نه تنها برمن كه بر خیلی از دوستان من نیز اینگونه گذشت برایتان بازگو كنم و آن درددلی است از زندگی اجتماعی آن هم از نوع دانشجویی.

امروز برای غذا، یكی از رفقا دست تو جیبش كرد و چشمتون روز بد نبینه سه هزار تومن جیرینگی انداخت رومیز و فرمود:شام پیتزا!. هركی سهمش رو بذاره وسط. من كه به كلی جاخورده بودم نگاهی به دوستم كردم و هرچی تو دلم بود با نگاهم به او گفتم، آخه اگر بخواد اینجوری پیش بره كه نمی شه! با این اوضاع، سرهفته بودجه تموم می شه و دیگه پولی نمی مونه و مجبورم كه یك ماه پیاده برم دانشگاه. ما كه نیومدیم رستوران یا نیومدیم پیك نیك، اومدیم اینجا چندسال درس بخونیم و بریم سراغ كارمون. حالا اگر هم پولی نزاری، بهت میگن خسیس، كنس و هرچی دلتون بخواد بارتون می كنند؛ حالا واسه چی، چون شما می خواید متناسب با جیبتون خرج كنید. فقط همین و همین. حالا از اینها كه بگذریم، اومدم از در خارج بشم كه دیدم یك كاغذ رو زمین افتاده، آرم مخابرات روكه دیدم حساب كار دستم اومد، یه نفس عمیق و كاغذ رو برداشتم،نگاه كه كردم سرم گیج رفت و اعصابم قر و قاطی شد، ۴۵۰۰۰تومان، آخه من تو این دو ماه فقط ۷ یا ۸بار با خانوادم صحبت كردم كه پولش ۲۰۰۰تومان بیشتر نمی شه، آهان حالا فهمیدم. دوستان كه هرشب با فامیل عزیزشان درباره مسائل مختلف از گران شدن بنزین تا بحران عراق و مسئله سلاح های كشتار جمعی و... تبادل نظر دارند، كه تو گویی هریك گفت و گوی ویژه خبریه؛ خوب حالا از اون همه هم اندیشی و تبادل نظر و ارائه راه حل برای مشكلات، فقط قبض ۴۵۰۰۰تومنیش مونده. والسلام. البته این مهم را نباید فراموش كرد كه خود مسئله بهای قبض امشب در مكالمه تلفنی دوستان بررسی خواهد شد و راهكارها ارائه می شود.

الآن ساعت ۱ نیمه شب است. قاعدتاً وقت خواب. حالا یكی می خواد تلویزیون نگاه كنه و یكی می خواد درس بخونه، در این میان كسی هم هست كه اگه بشه بخابه. خوب این مسائل رو می شه با قدری صبر و تحمل پشت سر گذاشت. تنها مشكلی كه لاینحل است مسئله بودجه است كه برای خرج كردن یا باید جیبت را با خرج تطبیق بدی یا خرج را با جیبت، كه راه حل اول تقریباً غیرممكن می نماید. آنچه كه باقی می ماند راه حل دوم است كه لاجرم باید آماج محبت دوستان واقع شوی.

داشتم با خودم رو این مسائل فكر می كردم. تو دلم می گفتم حالا تحمل این همه سختی و صرف این همه هزینه آخرش هم سودی داره، كاری پیدا می شه یا نه، كه ناگهان صدایی رشته افكارم رو برهم زد: پاشو، امشب نوبت توست كه شام درست كنی.

آری اینچنین بود سرنوشت، حالا ما هرجا نشستیم گفتیم زندگی دانشجویی قشنگه، شما هم بگید آره خوبیت نره.

مهدی واحدزاده از نشریه دانشجویی سبز سرخ