درس زندگی

در میان مشکلات و سختی های زندگی تنها نگاه کردن به تو و تلاش های توست که مرا به حرکت و امید وا می دارد.
می دانم که در زندگی رنج بسیاری کشیده ای، می دانم که در لحظات اندوه و در حالی که …

در میان مشکلات و سختی های زندگی تنها نگاه کردن به تو و تلاش های توست که مرا به حرکت و امید وا می دارد.

می دانم که در زندگی رنج بسیاری کشیده ای، می دانم که در لحظات اندوه و در حالی که بغض راه گلویت را بسته بود و بر سینه ات غم لنگر انداخته بود در چشمان من خیره شده ای و چنان با محبت نگاهم کرده و لبخند زده ای تا اندوهت را از یاد ببرم.

مادر! اکنون من در لحظه هایی قرار دارم که تو سال ها قبل در آن لحظات دست و پا زده ای.

باید اعتراف کنم که قدرت تو را در وجودم احساس نمی کنم. باید بگویم که من مثل تو توانمند نیستم.باید بگویم درگیر و دار زندگی زانوهایم بشدت می لرزند اما وقتی که می خواهم به دنبال کسی بگردم تا در آغوشش پناه ببرم، یکباره آغوش پر مهر تو، پناهگاه امن من می شود.در خواب و رؤیا و در حالی که چشمانم پر از اشک است، سرم را بر شانه های استوار تو قرار می دهم و تو در گوشم زمزمه می کنی؛ قوی باش.

برای بودن، برای مادر شدن، برای همسری خوب بودن باید توانا باشی.اکنون مادر سال هاست که از تو دور هستم اما به برکت دعای تو، به احترام واژه های پرمهر تو و به یاد توانایی هایی که هنگام سختی ها داشتی، از جا بلند می شوم.مادر بگذار اعتراف کنم که درس زندگی را در مرور کردن خاطرات با تو بودن آموخته ام.

[نوشین مقدم]