مونولوگ

 کیومرث پوراحمد
درباره زنده یاد نادر ابراهیمی

به نظرم دغدغه اول ابراهیمی فیلم نبود. اصلی ترین دل مشغولی وی ادبیات بود و حتی در سینما هم که کار می کرد به دیالوگها، نحوه گفتار و دوبله ها بسیار اهمیت می داد و جزئیات آن برایش مهم بود؛ از این رو می توان گفت دغدغه اش بیشتر ادبیات و جنبه های ادبی بود تا سینما و به همین علت بود که کار در این عرصه را ادامه نداد.از نظر من مهم ترین بعد زندگی ابراهیمی، بیگانگی او با بخل و تنگ نظری بود؛ به این معنی که بسیار آدم بخشنده ای بود.نادر در سینما حق پدری به گردن من دارد و موقعیت هایی که او در اختیار من گذاشت باعث رشد و پیشرفتم شد.

 کیت وینسلت
درباره بازی در فیلم «تایتانیک»

هر سکانسی را که نگاه می کنم به خودم می گویم، آیا تو واقعا آن را بازی کرده ای؟ وای خدای من!چیز دیگری که در مورد این فیلم مرا آزار می دهد، لهجه آمریکایی ای مسخره ام است که وقتی آن را می شنوم متوجه می شوم که چقدر افتضاح بوده.

 براد پیت
درباره فیلم «کنار دریا» ساخته آنجلینا جولی

می توانم بگویم کنار دریا یک فیلم اروپایی منش با ظرافت است و همین موضوع هم بسیار غافل گیر کننده است. زیرا هیچ کدام از ما در این مورد تبحر نداشتیم. نه انفجاری هست، نه خبری از چرخش داستانی و یا حتی یک داستان بزرگ شوکه کننده. کل فیلم در یک کافه، اتاق یک هتل و درون ماشین می گذرد. واقعا می گویم، از این گسترده تر نمی شود، یا این حال خیلی زیبا است. یک فیلم ساکت اما زیبا.

جلال مقامی درباره دوبله پس گردنی
وقتی دیالوگ پس گردنی زننده نباشد یا مفهوم زشتی را تداعی نکند، چه اشکالی دارد!
مرحوم دوستدار این کار را در نخستین فیلمی که به جای جان وین صحبت کرد، انجام داد و این پس گردنی ها یا بداهه گویی ها باعث شد فروش فیلم بسیار بالا برود. فیلم خیلی ساده ای هم بود. بازیگرها بیشتر در فیلم راه می رفتند و اکت و عمل خاصی نداشتند، ولی همین بداهه گویی های دوستدار باعث شد فروش فیلم فوق العاده بالا برود و صاحبان فیلم هایی که جان وین در آن ها بازی کرده بود، فیلم هایی را که جان وین در آن ها ۳۰ سالش بود، از انبارها بیرون آورند و تحویل دادند تا دوستدار در آن ها به جای جان وین صحبت کند. سالن های سینما هنگام ارائه این دیالوگ های بداهه توسط دوستدار، از خنده منفجر می شد.

 مت دیمون درباره رایدلی اسکات
ریدلی اسکات مرا به یاد استیون سودربرگ می اندازد.از این نظر که فیلم را در حین فیلمبرداری در ذهن خودشان تدوین می کنند. پس اگر از هر دوی آنها سئوالی بپرسی مثلاً می گویند:«نه، نه، من در این لحظه نما رو روی تو نگه می دارم»، و به همین خاطر بازیگر مسیرش را گم نمی کند و دچار گیجی یا مشکل نمی شود. این طور نیست که مثلاً بگوید: «نگران نباش، چند ماه بعد که تدوینش تمام شد می فهمی قضیه چیه». دقیقاً به شما می گوید که این نما چگونه استفاده خواهد شد، نمای بعدش و دو نمای بعد آن قرار است چه باشند. او استوری بورد را هم می دهد و شما می توانید کامیک بوک آن را ورق بزنید و دکوپاژ مدنظر او را ببینید، و خُب این از نظر این که آدم بتواند تصور کند هر لحظه کجا قرار دارد، کار را خیلی راحت می کند. دیگر این که او تمام مدت ناظر بر همه چیز است، و اگر مشکلی وجود داشته باشد می بیند.سر فیلم «مریخی» داشتیم با هم فیلمنامه را بررسی می کردیم. او جوری صحبت می کرد که انگار همان موقع در حال فیلمبرداری بود. مثلاً می گفت:«ما قراره از اینجا کات بزنیم به این، بعدش قراره کات بزنیم به این یکی». در نتیجه درکی از نتیجه نهایی فیلم به دست می آمد که خیلی به بازی ام و کاری که قرار است انجام دهم کمک می کند.