اقتبـاس منجی درام های بی جان تلویزیون!

گروه تلویزیون- فاطمه شهدوست: لابه لای حجم انبوهی از تکرارهایی که فضای فیلم و سریال هایمان را پر کرده اند؛ الگوبرداری یا الهام گرفتن از داستان ها و متون غنی و متنوع از جمله راهکارهایی است که می تواند تا حدی جان دوباره ای به تولیدات ببخشند. اتفاقی که تا کنون با توجه به ظرفیت عظیم دنیای اقتباس، سال های سال است که به ویژه در تلویزیون رخ نداده و جای خالی آن، این روزها بین روند یکسان سریال ها و داستان هایی که اغلب یا درام اجتماعی خانوادگی اند و یا طنزی با زبان مشخص، حس می شود.
در همین راستا در بخش اول این گزارش افرادی چون سعید سلطانی، ایوب آقاخانی و هومان فاضل صحبت هایی را مطرح کردند که اغلب به موفقیت در تولیدات به وسیله اقتباس های اصولی که از منبع مناسبی گرفته شده اند، اشاره داشتند و این اتفاق را از جمله راه های برگرداندن جذابیت به تولیدات و جلب نظر بینندگانی خواندند، که چندی است کم تر به سراغ جعبه جادویی می روند.
در بخش دوم این گزارش هم مسعود بهبهانی نیا عنوان کرد: ما منابع غنی از ادبیات مکتوب و رمان های مختلف در زمان های گوناگون را که امکان تبدیل شدن به فیلمنامه وسریال را دارند، کم نداریم. در این بین ملاحظاتی وجود دارد که باید در قالب ممیزی های موجود رعایت شود. از سوی دیگر زمانی که در رمان ها و داستان های مختلف وجود دارد، زبان توصیف است و برای فیلمنامه لازم است تا رخدادها و مضمون مورد نظر دراماتیزه شود و به شکل و شمایل نمایشی دربیاید. . در این بین از آن جایی که تولیدات ما محدود است و به دلیل مشکلات مدیریتی و بودجه ای امکان برنامه ریزی درازمدت نداریم، باید توجه داشت که پیشبرد پروژه های این چنینی برنامه ریزی می خواهد، چرا که باید از قبل رمان های بزرگ و مناسب انتخاب شوند، آن را سفارش دهند، نویسنده انتخاب کنند و بعد هم مراحل بعدی نگارش اتفاق بیفتد، رخدادی که شاید دست کم ۱ سال طول بکشد اما به دلیل شیوه و زمان برنامه ریزی هایی که ما اغلب به شکل کوتاه مدت داریم، با سیستم فعلی نمی توانیم چنین سلسه مراتبی را طی کنیم، از همین رو این امر به نگاهی دقیق و مدون نیاز دارد تا در نهایت به یک اقتباس موفق و قابل توجه دست یابیم.در مورد آثار خارجی هم امکان تبدیل آن به سریال برای تلویزیون وجود دارد، منتهی در این حوزه باید منبع و متن انتخابی به گونه ای به فرهنگ، آداب و رسوم ما تبدیل شود. چون بعضی از رمان ها،داستان های منطقه ای هستند که بر اساس جغرافیا و فرهنگ خاص ملت ها نوشته می شوند. حال اگر قرار به تبدیل این آثار باشد، از جان و درونمایه قصه می شود برداشت ها و استفاده هایی صورت بگیرد که متناسب با سلیقه مخاطب و فرهنگ ما باشد.
مصطفی رستگاری، نویسنده مجموعه اقتباسی به «دنیا بگویید بایستد» هم گفت: آثار مختلف و قوی از ایرانی گرفته تا ادبیات کشورهای دیگر برای تبدیل به فیلمنامه و بعد سریال وجود دارند، اما معمولا این گونه است که سفارش دهنده ها یا از سوی تلویزیون ایده هایی را دارند و یا طرحی را پیشنهاد می دهند که بر اساس آن داستان نوشته می شود. در این میان باید توجه داشت که طراحی داستان از جمله کارهای دشوار و جذاب است که در مورد آثار اقتباسی و تبدیل آن ها به فیلمنامه نیز به شکل دیگری وجود دارد. در واقع ایده کلی در آن ها مشخص است اما فضاسازی و نگارش فیلمنامه باید برایشان اتفاق بیفتد. برای برداشت و اقتباس از هر اثری اقتباسگر ابتدا باید تم آن کار را تشخیص دهد و بعد شخصیت ها و وقایع را متناسب با فضایی که قرار است برای آن بنویسد تعیین و تبدیل کند، اتفاقی که بعد از بازآفرینی کردن تم و درام رخ می دهد، چرا که در ابتدا تعیین و شناخت مضمون اهمیت دارد و بعد وارد ساخت پیکره داستان می شویم، چون این پیکره در کل بین آدم ها قابل انتقال است و به همین دلیل است که داستان ها در دنیا به زبان های مختلف ترجمه می کنند. حال اگر نویسنده اصل داستان و مفهومی که دارد را درست تشخیص، می تواند در مرحله بعد متناسب با اتمسفری که مدنظر دارد، آن را به فیلمنامه ای مناسب تبدیل کند.
و بهمن گودرزی هم بیان کرد: این که چرا ما به سراغ ساخت این دست کارها نمی رویم، جزو مواردی است که جای سوال دارد، در حال حاضر در کشورهای مختلف دنیا، هنوز کتاب تکمیل نشده به سراغ اقتباس و ساخت آن می روند، آن وقت ما با وجود منابع غنی که در حوزه ادبیات داریم، به ویژه در تلویزیون به سراغ چنین اتفاقی نمی رویم، رخدادی که انگار بر اساس یک سیاست تعیین شده و مضامین دیگر به مواردی چون زندگی مشاهیر و پرداخت به ادبیات کهن ما اولویت دارد. از سوی دیگر چون این کارها در زمره آثار فاخر از نظر بودجه قرار می گیرند، به حمایت دولتی نیاز دارند، زیرا بخش خصوصی زورش نمی رسد چنین حرکتی را کند، مثل بحث ساخت اثری درباره کوروش و موارد این چنینی که در سینما در حد حرف باقی ماند و عملی نشد. در تلویزیون هم موضوعات دیگر مثل زندگی ائمه، مختار و…. را همیشه به افسانه هایی مثل کلیله و دمنه، کوروش و اساطیر باستان ترجیح می دهند. وی ادامه داد: در بخش اقتباس در مقطعی تعدادی کار ساخته شد، اما این روند هر چه جلوتر می رویم،کمرنگ تر می شود.
در ادامه بخش پایانی این گزارش را می خوانید:
طهماسب صلح جو:
کپی کاری در اقتباس ممکن نیست

طهماسب صلح جو منتقد سینما و تلویزیون در بخش دیگری از این گزارش درباره مبحث اقتباس در آثار ایرانی به بانی فیلم گفت: در بحث اقتباس باید توجه داشت که هر رمان و داستانی که خواندن آن جذاب است، دلیل نمی شود که از آن فیلمنامه جذابی دربیاید. از سوی دیگر گاهی تغییر روایت از داستانی که انتخاب شده به شکل دراماتیک آن ممکن است آن طور که باید مفهوم اصلی قصه را نرساند و به آن آسیب بزند. به همین دلیل کسی که برای فیلم می نویسد باید درام نویس باشد، چون درام نویسی با نوشتن داستان های ادبی تفاوت زیادی دارد و در این فضا گاهی یک گره را با چند جمله می توان باز کرد، در واقع برخی اتفاقات در ادبیاتبا جملت توصیف می شوند، اما در حوزه سریال و فیلمنامه این ماجرا متفاوت است و مثلا شخصیت پردازی که در یک فیلم اتفاق می افتد باید آن قدر گویا باشد که آن فرد فضا را برساند، چون نمی شود در یک فیلم نریشن گذاشت و ویژگی کاراکترها را توصیف و معرفی کرد.
وی ادامه داد: فاصله زیادی بین یک اثر ادبی به عنوان قصه و یک فیلم وجود دارد، به همین دلیل هر کاری را نمی شود به فیلمنامه تبدیل شود و در مرحله اول اقتباس انتخاب آن منبع اهمیت دارد. از سوی دیگر نویسنده هر داستانی دلش نمی خواهد ارکان قصه اش به هم بریزد و انتظار دارد تا آن فیلم گویای همه زوایای قصه باشد، به همین دلیل خیلی از نویسندگان از تبدیل قصه شان به فیلم احساس رضایت نمی کنند. اما راهی جز تغییر یک اثر داستانی برای تبدیل آن به اثری دراماتیک وجود ندارد، چون ۲ زبان مختلف در این حوزه وجود دارد و لازم است تا این تبدیل اتفاق می افتد. صلح جو درباره کپی کاری در این فضا گفت: اغلب نمی شود که آن فیلم یا سریال عین به عین منبعی که از آن اقتباس شده است، پیش برود، چون همانطور که اشاره شد زبان این ۲ فضا تفاوت دارد و در یک فیلم لازم است تا ویژگی شخصیت ها توسط همان فرد نمایش داده شود و در یک اثر ادبی با جملات این اتفاق می افتد. حال در این بین گاهی پیش می آید که دیالوگ ها از روی قصه برداشته شده باشند که در این صورت هم کپی کاری عینی اتفاق نمی افتد.
فرهاد توحیدی:
نگاه فراموش شده ایرانی در تولیدات سیما

فرهاد توحیدی که تا کنون نگارش فیلمنامه های بسیاری چون «شوق پرواز»، «امکان مینا»، «سرزمین کهن»، «هفت وپنج دقیقه» و …. را در کارنامه کاری خود دارد، در گفت وگو با بانی فیلم درباره مبحث نگارش فیلمنامه های اقتباسی و استفاده از آن ها در تولید سریال های تلویزیونی بیان کرد: به طور قطع اقتباس و فیلمنامه هایی که به این شیوه نوشته می شوند هم می توانند در قالب سریال برای تلویزیون به کار بیایند، در حال حاضر خود من هم مشغول اقتباس از یک رمان برای یک سریال هستم. از همین رو این اتفاق می تواند رخ دهد، اما از جمله سدهایی که در این مسیر وجود دارد، خود تلویزیون و صدا و سیما است، در ادامه بحث رایت و درگیری هایی که با نویسنده خودی و غیرخودی وجود دارد، مطرح است. همه این ها سینما و تلویزیون عاملی شده اند که نویسندگان کم تر به سراغ این شیوه از فیلمنامه نویسی بروند. این صحبت ها هم بارها و بارها مطرح شده است، اما موارد اصلی که عامل کمبود این اتفاق است، همچنان وجود دارند.
وی ادامه داد: در کل اقتباس جزو رخدادهای خوب و قابل توجه است که البته هم فکر می کنند که کار ساده ای است، اما این گونه نیست و اقتباس از یک منبع علاوه بر تفکر و وقتی که صرف آن می شود، زحمت بسیاری دارد. برای این امر، این که شما بتوانید از منبعی که دارید به شکل درست و با رعایت اصول اقتباس کنید، کار پیچیده ای است که به توجه نیاز دارد.
توحیدی با اشاره به موضوع این که چرا کم تر به سراغ اقتباس می رویم گفت: این که چرا نویسندگان و فیلمنامه نویسان ما به سراغ اقتباس نمی روند، موضوعی است که دلایل متعددی دارد، من بارها گفته ام که اگر ما می توانستیم با خیال راحت از همه منابع ادبی استفاده کنیم، اوضاع به این شکل نمی شد، به عنوان مثال در مورد شاهنامه برای نگارش فیلمنامه در تلویزیون مسئله ای نبود، به طور قطع فضای جالب توجهی شکل می گرفت، مسئله ای که برای ادبیات کلاسیک مان وجود دارد. من سال هاست که تراژدی ایرج را نوشته ام و هیچ جا حاضر نیست آن را کار کند. به همین دلیل ما منبع کم نداریم، حتی نظامی را هم می توان کار کرد، اما به آن بها داده نمی شود. به هر حال تلویزیون هم در این میان اولویت هایی دارد، اولویت هایی که به بحث ایرانی و اسلامی برمی گردد و بخش اسلامی آن را اجرا می کنیم اما مبحث ایرانی آن را یادمان می رود. چون ما گنجینه بی نظیری را در حوزه ادبی داریم که واقعا جا دارد تا به آن ها بیشتر پرداخته شود و مورد اقتباس قرار بگیرند، منابعی که از زمان تاریخی بیهقی وجود دارد تا بخش دیگری که به دوران معاصر برمی گردد.
او اضافه کرد: در حوزه آثار معاصر نیز، هم نویسنده خودی داریم و هم غیرخودی، در این میان این که خود نویسنده موافق است حقوق اقتباسش را به رسانه ای مثل تلویزیون واگذار کند جای بحث دارد، موضوعی که جزو همان سد ها است، از همین رو اگر این موانع برطرف شود، اقتباس بسیار خوب خواهد بود، اما چون در حال حاضر این مقوله دردسر دارد، کم تر کسی حاضر است به سراغ آن برود.
این فیلمنامه نویس همچنین درباره دیگر منابع غنی که در خارج از کشور وجود دارد نیز گفت: در مورد منابع خارجی نیز همینطور است و از آن ها هم می شود استفاده کرد، اما این که کمتر به سراغ آن می رویم این است که مطالعه دوستانمان در این حوزه کم است و در کنار این موضوع همان موانع از ممیزی ها گرفته تا حقوقی که به آن اشاره شد، وجود دارد، به هر حال متاسفانه این فضا وجود دارد و بعد از این که شما در تلویزیون این سدها را کنار بگذارید به فیلمنامه نویس برمی خورید و این که او چه قدر مطالعه کرده، تا چه اندازه رمان مناسب مورد اقتباس را می شناسد و مواردی از این دست، جزو نکاتی اند که باید در نظر گرفته شود.
توحیدی در پایان در خصوص تفاوت اقتباس با کپی کاری یادآورد شد: زمانی که شما از منبع خارجی بهره می برید، باید آن را در هاضمه فرهنگ ایران ببرید و آن را متناسب با مضمونی که وجود دارد پیاده کنید، در این فضا اگر نویسنده خام دست باشد، همه متن را کپی می کند و اگر آدم معتبر و کاربلد باشد، از عهده آن برمی آید. کپی کردن هم به این معنا است که عین به عین با منبع پیش بروید اما اقتباس کار خلاقانه ای است که بر اساس یک منبع اتفاق می افتد، البته اگر آن پیشرفت عین به عین هم اتفاق بیفتد، بازهم گونه ای از اقتباس رخ داده که در آن خلاقیت و زحمتی که باید، صرف نشده است.
عبدالحسین برزیده:
ممیزی ها، عامل اصلی محدودیت در اقتباس

عبدالحسین برزیده، کارگردان آثاری چون «پرواز در ارتفاع صفر»، «مزار شریف»، «دولت مخفی» و … که در حوزه فیلمنامه نویسی نیز فعالیت های گوناگونی دارد، پیرامون موضوع فیلمنامه های اقتباسی و استفاده از آن ها در سریال ها به بانی فیلم گفت: استفاده از آثار مختلف برای ارائه یک فیلمنامه به شکل اقتباسی، اتفاقی است که در خیلی از کشورها رخ داده و ما نیز می توانیم در این فضا فعالیت کنیم، اما مسئله ای که وجود دارد، این است که به دلیل وجود ممیزی هایی که وجود دارد، ما نمی توانیم هر اثری را مدنظر قرار دهیم، موضوعی که کار را سخت و گاه نشدنی کرده است. محدودیت در این آثار مثل ممیزی هایی است که در سینما کمرنگ تر و در تلویزیون با قدرت بیشتر اعمال می شوند. درباره کتاب ها نیز همینطور است و شاید بشود در سینما به سراغ برخی از کارها رفت ولی تلویزیون قوانین خاص خودش را دارد. با این حال بازهم هستند آثاری که قابلیت تبدیل به سریال را دارند، یکی از آن ها را همایون اسعدیان قرار بود کار کند و دیگری هم کتابی بود که خاطرات انقلاب در آن ها روایت شده بود، به همین دلیل بیشتر این دست آثار هستند که در کشور ما امکان اقتباس دارند.
وی ادامه داد: در این فضا اگر فیلمساز ایده ای را از یک اثر برداشت کند، اغلب با عنوان برداشت آزاد از آن یاد می شود. به همین دلیل اقتباس به این معنا نیست، بلکه این مسئله زمانی اتفاق می افتد که شما یک اثر مکتوب را به فیلم تبدیل کنید، حال در این بین عین کتاب به فیلم تبدیل نمی شود، بلکه لازم است تا مضمون آن به فیلمنامه ای تبدیل شود که برای ساخت یک اثر مناسب است، این یعنی هر رمان یا داستانی نمی تواند عین به عین به فیلم تبدیل شود، چرا که ۲ زبان متفاوت و البته نزدیک به هم هستند، حال برای آن که این ۲ زبان به هم نزدیک شوند و فیلم بتواند حق مطلب را ادا کند، در کنار فرم فیلمنامه ای که برای کار اتفاق می افتد، لازم است تا در برخی از قسمت ها از آن متن یا کتاب فاصله بگیرد تا بتواند مضمون را بهتر منتقل کند.
وی ادامه داد: به عنوان نمونه وقتی در رمانی یک فرد و فضا توصیف می شود، شما برای آن که در فیلم مضمون مورد نظر را برسانید، لازم نیست که به آن توصیفات کاملا وفادار بمانید، به همین دلیل می توانید همانطور که هر خواننده ای از آن رمان یک تصور را در ذهنش شکل می دهد، به عنوان فیلمنامه نویس بر اساس تعریف و ذهنیت خودتان اقدام به شکل دادن به آن توصیفات کنید. در این بین از آن جایی که نویسنده در رمان فرصت کافی برای توضیح و توصیف دارد، اما در فیلم چنین شرایطی وجود ندارد، مگر آن که در کار نریشن گویی وجود داشته باشد، به همین دلیل تفاوت های زیادی بین آن رمان و فیلم به وجود می آید. بنابراین تفاوت های موجود نشان می دهد که فیلمنامه لازم نیست کاملا به آن چه که در متن نوشته شبیه باشد، چرا که گاهی در تصویر مفهوم و مضمون مورد نظر بدون توضیحات اضافی قابل انتقال است و به همین دایل لازم نیست که فیلم عین به عین با اثر مورد اقتباس پیش برود.
در مورد کپی کاری هم باید گفت که این عنوان، یک اصطلاح است و هیچ فیلمسازی نمی تواند عین متن را در تصویر پیاده کند، گاهی حتی حجم متن این اجازه را نمی دهد و لازم است تا این حجم تعدیل شود، در این میان همین که اسم تعدیل آورده می شود، یعنی شما باید مواردی را حذف و نکاتی را اضافه کنید تا حق مطلب ادا شود. حال کپی کاری یعنی شما چنین خلاقیتی را ندارید و مثل همان متن آورده می شود، اتفاقی که اغلب در فیلم ها رخ نمی دهد.
برزیده همچنین درباره تبدیل آثار خارجی به فیلمنامه های ایرانی گفت: این اتفاق در کل شدنی است، در این فضا گاهی ما با موضوعی طرف هستیم که در یک کشور و فرهنگ دیگر اتفاق می افتد ولی از جنس خود ماست و تقارن فرهنگی دارد، اما گاهی این گونه نیست، مثل مناسبات مردها و زن ها که در هر کشوری متفاوت است و در صورت تبدیل آن به فرهنگ ایرانی قصه از دست می رود. این یک نمونه بود و موارد این چنینی بسیاری وجود دارد، به همین دلیل به واسطه حساسیت ها و چارچوب هایی که در کشور ما وجود دارد، این تبدیل کردن ها سخت می شود وگرنه اگر یک فیلمساز آزاد باشد، می تواند به راحتی چشم هایش را روی ممیزی ها ببندد و این تبدیل را انجام دهد.
شهرام خرازیها:
تلویزیون تمایلی به اقتباس ادبی نشان نمی دهد!

شهرام خرازیها منتقد سینما و تلویزیون نیز در این باره به بانی فیلم گفت: ما دارای ادبیات و منابع غنی در این حوزه هستیم و ذخیره پرباری برای هنرمندانی که قصد بهره مندی از این ادبیات را دارند، را در بین آثاری که هست، داریم. متون و آثار خوبی از نویسندگانی چون جمال زاده، صادق هدایت، صادق چوبک، سیمین دانشور، جلال آل احمد و … که سرشار از موقعیت نمایشی هستند و به درد تولید و فیلم و سریال می خورند. همه فعالان این حوزه سال های سال است که این را می دانند، اما متاسفانه به آن بها نمی دهیم و سعی می کنیم تا به سمت فیلمنامه هایی برویم که پشتوانه ادبی ندارند. در این میان تقریبا همه هنرمندان ایرانی خودشان را در عرصه نگارش متون هنری خالق مطلق می دانند و از اتکا به ذخیره منابع غنی که وجود دارد، سرباز می زنند. البته بحث اقتباس از سال های سال وجود داشته و گهگداری این اتفاق رخ داده، اما چیزی که باعث شده این میل سرکوب شود، بیشتر بحث ممیزی است، چون هر گاه هنرمند دورخیز کرده تا اثر اقتباسی را ارائه دهد با چارچوب هایی مواجه شده که اجاز ه نمی دهند که آثار شاخص ادبیات به فیلم و سریال تبدیل شود، البته اوضاع در این حوزه کمی بهتر شده و به نظر می آید که متولیان فرهنگی؛ کمی در شیوه های ممیزی خود بازنگری کرده و فضا را بازتر کرده اند. مصداق این قضیه هم به اجرای داستان های صادق هدایت و صادق چوبک روی صحنه تئاتر است. این اتفاق یک مقدمه است که این دست نویسندگان به ظاهر ممنوع، مجاز شمرده شده اند و به نظر می آید زمینه کار در حوزه تئاتر در حال چیده شدن است. اما به نظر می آید که این حرکت باید ریتم تندتری پیدا کند و به کسانی که می خواهند این اقتباس را انجام دهند، مجوزهای لازم داده شود.
خرازیها یادآور شد: در کنار بحث ممیزی تعامل بین صاحبان آثار ادبی و بازماندگان آن ها درباره حقوقی که برای آن کار وجود دارد، مطرح است. با این حال به نظر می آید که ارشاد و صدا و سیما عزم جدی در این حوزه و اقتباس از آثار ادبی ندارد. از همین رو این تصمیم گیریها و شیوه مدیریت از جمله دیگر عوامل موثر در این حوزه است که باید دقیق تر به آن پرداخته شود.