دوران خبرنگاری به شکل سنتی آن گذشته است. اساسن دیگر خبر اهمیت گذشته را ندارد. یکبار با خودتان مرور کنید. آخرین خبری که توجهتان را جلب کرد منبعش کجا بود؟ احتمالن خاطر ندارید. مثلن حقوق نجومی را چه کسی و کجا منتشر کرد؟ اساسا برایتان مهم نبوده است.

دوران منبع خبر گذشته است؛ امروز دوران  توزیع خبر است. آنهم نه خود خبر بلکه روایت خبر.

دوران نزاع فکت‌ها ی خبری گذشته است؛ امروز دوران  نزاع روایت‌هاست.

یعنی چی؟

امروز در عرصه رسانه "هرم قدرت" تغییر یافته است و "پایین هرم" وزن بیشتری در قدرت سازی خبری دارد. کف هرم، قدرت خودش را از شبکه های اجتماعی می گیرد و راس هرم را هم جهت می دهد.

مخاطبین سنتی دو دهه پیش، با شکل گیری سایت ها و بعد هم شکبه های اجتماعی شبیه فیس بوک به کاربرانی تبدیل شدند که نامشان شهروند_خبرنگار بود. اما امروز همان کاربران شهروند خبرنگار نیز به پشتوانه شبکه های اجتماعی نوین، تولید کننده خبرند و نامشان شهروندرسانه است؛ یعنی خودشان رسانه اند.

البته رسانه به معنای جدیدش که حرف اول و آخر را نه صدق و کذب خبر می زند و نه سرعت و دقت خبر؛ بلکه تنها و تنها روایت خبر می زند.

بیشتر توضیح دهیم؛

در این دوران حق با واقعیت‌ها نیست، بلکه حق با روایتی است که یک فرد از واقعیت می کند و البته می تواند توجه بیشتری از اکثریت را جلب کند.اساسا معنی صدق و کذب هم تغییر کرده است چون روایت در بیشتر مواقع کذب نیست بلکه یک برداشت شخصی است که می تواند "همه" حقیقت را نبیند و صرفن برداشتی از واقع باشد.

دوران روایت خبر، دوران پلورالیزم خبری است؛ دوران قرائت‌های مختلف از خبرست که همه شان هم می تواند درست باشد اما هیچکدام همه واقعیت نباشد.

روایت خبر هیچ ارتباطی به خبر صادق ندارد بلکه صرفن براساس برداشتی است که فرد از خبر دارد. برداشت فرد از خبرنیز کاملا بر اساس گرایش و سلیقه و اعتقادات و احساسات و آگاهی های وی شکل می گیرد.ممکن است سوال شود که پیشتر هم خبرنگار هنگام تهیه خبر براساس برداشت خودش رفتار می کرد و این نیز همان رفتار خبرنگار است؛ اما اینطور نیست.


مساله اینجاست که در شبکه اجتماعی، ملاک، روایتی است که بیشتر دست به دست شود و ریشیر و روتوئیت و لایک و غیره می گیرد نه اینکه به واقعیت نزدیک تر باشد. در مدل سنتی خبرنگاری، خبرنگار با هر گرایشی تلاش می کرد صادق باشد، اما امروز کاربر شبکه اجتماعی تلاش می کند بیشتر دیده شود؛ دقیتر اینکه بیشتر، خود ش و آنچه می بیند مهم است نه واقعیت و آنچه هست.

به سخن روشنتر در عصر جدید کاربر تلاش می کند خودش باشد، چون مخاطبینش "او" را می خواهند و برداشت "او" را می پسندد نه آنچه حقیقت دارد و بیرون از "او" وجود دارد. بر همین اساس در شبکه های اجتماعی ویژگی های شخصیتی افراد و حوزه علائق شان و تفریحات و سرگرمی ها و غیره خیلی کلیدی است. چون افراد با ویژگی های کاملا شخصی یکدیگر به هم جذب می شوند.

شبکه اجتماعی براساس پیوند روانی و عاطفی افراد است که قدرت می گیرد و افراد زمانی با هم پیوند می خورند که به جهت گرایشی و سلیقه ای بهم نزدیک باشند. براین اساس ذائقه ها چنین شکل می گیرد که خبر درست، خبری است که از زبان نزدیک ترین فرد به جهت گرایشی و سلیقه ای بیان شود؛ به تعبیر دیگر از طرف یک کاربر شبیه خودمان بیان شود. اینجاست که روایت #ملاک است.

اما روایت چطور عمل می کند.

روایت برخلاف خبر، تنها ذهن مخاطب را درگیر نمی کند بلکه حوزه عواطف و احساسات مخاطب را هم بکار می گیرد و حوزه احساسات وزن بیشتری دارد. به همین دلیل است که در شبکه های اجتماعی بیشتر از استدلال کردن، هنرمندانه حرف زدن موثر است. کسی هم که هنر ندارد با طعنه و کنایه تلاش می کند حوزه احساسات و هیجان مخاطب را درگیر کند. لذا در روایت گری جان و روان فرد باید درگیر شود نه صرفن ذهنش.

اما کدام روایت_غالب می شود؟

روایتی که بیشتر از دیگر روایت ها احساسات و عواطف مخاطب را درگیر کند؛ درنتیجه روایت یک نفر به روایت اکثریت تبدیل شود. چنین روایتی، می شود روایت غالب که واقعیت خبر را تصویر می سازد.

پ.ن: در دوران پساحقیقت قرار داریم. پسا حقیقت در سال 2016 کلمه سال دیکشنری آکسفورد معرفی شد. توجهات جامعه بین الملل به پسا حقیقت زمانی بود که علیرغم حقایق واقعی و علمی درباره مشکلات شخصیتی و روانی ترامپ، جامعه به این اخبار و فکت های بی تفاوت است.

پسا حقیقت صحنه رسانه را درنوردیده است. دهها مثال از پساحقیقت در جامعه خودمان می توانیم فهرست کنیم.