چرا کردهای ایران خیلی درگیر رفراندوم شدند؟


نویسنده: صلاح الدین خدیو

دیپلماسی ایرانی: به نظر می رسد افکار عمومی کردهای ایران بیشتر از کردهای  ترکیه و سوریه درگیر مسئله رفراندوم اقلیم کردستان و حواشی آن شدند. توجهی که افکار عمومی اینجا به داستان نشان داد، بعضا از توجه خود کردهای عراق-  مردم عادی، نه احزاب و روشنفکران - بیشتر بود. دلیل این امر چیست؟

اول. کردهای سوریه و ترکیه هریک به نوعی" سرشان گرم" است و درگیر پروژه های جدی سیاسی در داخل کشورهای متبوع خود هستند. در هر دو کشور حزب کارگران کردستان و یا شاخه ها و احزاب اقماری آن درگیر فعالیتهای نظامی و سیاسی سنگین و بعضا پراهمیت تری به لحاظ عملی و نه رسانه ای از مسائل اقلیم کردستان هستند. اگر این وضعیت را در کنار موضع تقریبا منفی این احزاب و شاخه ها در برابر مساله همه پرسی قرار دهیم، نتیجه اش بازنمایی کمتر مسائل کردستان عراق در میان کردهای دو کشور یاد شده خواهد شد. مشابه این وضعیت در دهه شصت در کردستان ایران هم وجود داشت. در آن دوران وجود یک وضعیت خاص سیاسی و امنیتی در کردستان ایران، مساله کردهای ایران را در کانون افکار عمومی قرار داده و داوری درباره جنبش کردهای عراق بر اساس دوری یا نزدیکی با این مساله مرکزی صورت می گرفت. این بدان معنا بود که بدلیل فعال بودن جنبش کردی در اینجا، جنبش کردی در عراق چندان به چشم نمی آمد. بعنوان نمونه  فجایع انفال در زمان وقوع در سالهای 67 و 68 در ایران چندان درک نشد و تازه در اواسط دهه هفتاد، افکار عمومی کردهای ایران با آن آشنایی ابتدایی پیدا کرد.

 در دهه های چهل و پنجاه شمسی البته وضعیت درست برعکس بود و وضعیتی مشابه اکنون حاکم بود؛ در آن زمان در کردستان ایران خبر خاصی نبود، ولی در کردستان عراق جنبشی بزرگ به رهبری ملامصطفی بارزانی جریان داشت و با وجود آنکه ارتباطات مانند امرور نبود، اما دلها و جانهای بسیاری را ربوده بود.

دوم؛ درهم تنیدگی و قرابت فرهنگی میان کردهای ایران و عراق بیشتر از دیگر بخشهای کردستان است. عمده ساکنان استانهای اربیل، سلیمانیه و کرکوک به گویش کردی سورانی سخن می گویند که گویش غالب کردهای ایران از اشنویه در آذربایجان غربی گرفته تا جوانرود در استان کرمانشاه است. مردمان استان دهوک هم البته هم گویش کردهای سوریه، ترکیه و اقلیتی از کردهای ایران در مرکز و  شمال استان آذربایجان غربی هستند. از سده های گذشته ارتباطات فرهنگی دامنه دار و لاینقطعی میان دو بخش کردنشین ایران و عراق - سابقا عثمانی - وجود داشته است. تقریبا تمامی روحانیون نامی کرد که عمدتا نامداران و پدیدآورندگان شعر و ادبیات کردی هم هستتد، همزمان در هر دو بخش کردستان تلمذ و تدریس کرده اند. در زندگینامه اکثریت این نامداران حضور در حجره های علوم دینی مهاباد و سنندج یا اربیل و سلیمانیه و کرکوک دیده می شود. این ویژگی که مشخصه دوره کلاسیک شعر و ادبیات کردی است، در دوره معاصر هم تداوم یافت. هم تبادل فرهنگی ادامه یافت و هم محصولات فرهنگی اعم از شعر، رمان، فیلم، موسیقی، کتاب و روزنامه بازاری مشابه و مشتریانی مانند هم در هر دو بخش پیدا کرد. این ویژگیها امکان سرایت روندهای فرهنگی را آسان می کند. بر این مبنا می توان مناطق کردنشین خاورمیانه را به دو حوزه فرهنگی تقسیم کرد: حوزه کردستان ایران و عراق و حوزه کردستان ترکیه و سوریه.

سوم؛ تاریخ نگاری ناسیونالیستی کردها به گونه ای است که تاریخ سیاسی معاصر کردهای ایران و عراق عمدتا داخل یک کادر قرار می گیرد. صد البته همان گونه که رسم تمام تاریخ نگاریها و روایت سازی های ناسیونالیستی است، این امر بی کمک نوعی رتوش و حک و اصلاح و بکارگیری تکنیک های حذف و برجسته سازی شدنی، نیست. تلویزیون های ماهواره ای البته بخوبی آماده ایفای چنین وظیفه ای هستند. در سال 1945 حزب دمکرات کردستان در مهاباد تشکیل شد. درست یک سال بعد حزب دمکرات کردستان عراق نخست بعنوان شاخه اولی در عراق اعلام موجودیت کرد و سپس در ادامه به حزبی به مراتب بزرگتر و پر اهمیت تر تبدیل شد. در سال 1964 نخستین علائم اختلاف در این حزب ظهور کرد و دفتر سیاسی حزب که بیشتر جناح شهری و تحصیلکرده آن را نمایندگی می کردند، از آن جدا شدند. اینها هسته اصلی گروهی شدند که در سال 1975 اتحادیه میهنی کردستان را بوجود آوردند. اتحادیه میهنی نیز به نوبه خود معروف است که در مقطع انقلاب اسلامی در پشت تاسیس یک سازمان چپگرای کرد ایرانی قرار داشت.

ملاحظه می شود که علیرغم درگیریهای بعضا خونینی که در مقاطعی مابین تمام احزاب یاد شده رخ داده و اختلافات سیاسی نسبتا عمیقشان، اما به نوعی همه به یک سنت فکری و سیاسی تعلق دارند. این سنت سیاسی مرزبندیهای روشن و جدی با سنت سیاسی حزب کارگران کردستان دارد که بیشتر متعلق به کردهای ترکیه و سوریه است. در سالهای اخیر به موازات هژمونیک شدن سلطه حزب دمکرات کردستان عراق در اقلیم، تلاشی نظام مند برای بازنویسی تاریخ معاصر کرد بر مبنای اقتضائات جدید به عمل آمده است. در تاریخ نگار جدید بارزانیها نقشی کانونی یافته و بقیه در حاشیه های روشن و تاریک این روایت تازه قرار گرفته اند. غیر از پ.ک.ک که اساسا متعلق به این خانواده سیاسی نیست، بقیه احزاب و جریانها یا با روایت موصوف همراهی شده یا از توان چالش سازی جدی در برابر آن برخوردار نیستند. این روایت میهن پرستانه شورانگیز که حدود 15 سال است از جانب انبوه رسانه های حزبی به شیوه ای موفق تبلیغ و ترویج می شود، شور و هیجان مفرط و مضاعفی به داستان رفراندوم بخشید که کردهای ایران بدلایل پیش گفته خود را بیشتر از کردهای عراق در آن همداستان یافتند.

 اگر "کردایتی" را گفتمان اصلی و کلاسیک ناسیونالیسم کردی بدانیم، در سلیمانیه و دیاربکر، هر یک از نقطه عزیمتهای کاملا متفاوت شاهد برآمدن گفتمانهای پساکردایتی هستیم که توضیح مفصل آن را به نوشته ای مجزا می گذارم. فقط به گفتن این بسنده می کنم که این گذار مانند مانند پسا اسلام گرایی در ایران، پساکمالیسم در ترکیه پس از اوزال، پسا صهیونیسم پس از جنگ سرد و ... برخاسته از زمینه های عینی و ذهنی موجود است.

کردهای ایران البته بدلیل توقف تاریخی که در بند اول به آن اشاره شد، به صورت کلی با گفتمانهای پساکردایتی به مثابه امر نامتعارف برخورد و آنها را شایسته سرزنش و ملامت می دانند. چه نحله دیاربکری پساکردایتی که به گذار از پدیده دولت - ملت می اندیشد و در آرزوی کنفدراسیونی مرکب از تمام ملتهای شرق میانه است و چه نحله سلیمانیه ای آن که دولت مستقل کرد را تنها به شرط دمکراتیک و توسعه گرا بودن می پذیرد. پرواضح است که مواجهه هر دوی اینها با رفراندوم سلبی بود و این اصلا به مذاق وفاداران به سنت سیاسی کلاسیک نمی توانست خوش بیاید.

چهارم؛ افکار عمومی کردهای ایران به میزان زیادی مقهور تلویزیون ماهواره ای روداو است. روداو در چهار سال و نیم گذشته مخاطبان دیگر رسانه ها را ربوده و به یگانه رسانه دیداری این خطه تبدیل شده است. توضیح این امر از حوصله این گفتار خارج است. اما در بخشهای دیگر کردستان وضعیت لزوما این گونه نیست و تکثر و تنوع بیشتری وجود دارد. این بدان معناست که "سواد رسانه ای" کردهای عراق، ترکیه و سوریه دست کم در موقعبت فعلی و در قضایای اخیر بدلیل تنوع منابع خبریشان از کردهای ایران بالاتر است. روداو رسانه غیر رسمی حزب دمکرات کردستان - عراق است و طبیعی است اگر کسی این رسانه را یگانه منبع خبری خود قرار دهد، مستقیم و غیرمستقیم تحت تاثیر سوگیریهای آن قرار خواهد گرفت. نقش استراتژیک روداو در ترسیم، طراحی و اجرای سیاست رفراندوم بر کمتر کسی پوشیده هست.

پنجم؛ احتمالا این عامل بیشتر از بقیه "عینی" و به عبارت بهتر پای در "تجربه زیسته" دارد. ایران به لحاظ تاریخی کشوری مرکب از خرده هویت های گوناگون مذهبی و قومی است. ایران پیشامدرن با ملوک الطوایفی یا با استبداد غیرمتمرکز با این ویژگی کنار آمده بود. پس از انقلاب مشروطه کردها از گروههایی بودند که پشت درهای دولت مدرن ماندند. در یک سده اخیر تقریبا کلیدی پیدا نشده که این قفل زنگار گرفته را باز کند. کلید تدبیر و امید البته در آغاز امیدواریهای زیادی برانگیخت و کردها در هر دو دوره اسباب پیروزی بی دردسر دولت شدند. درست زمانی که کردهای عراق بر برگزاری رفراندوم استقلال پافشاری می کردند، کردهای ایران نومیدانه دنبال انتصاب استاندار سنی مذهب برای استان کردستان و فارس شیعه مذهب برای آذربایجان غربی بودند. طرفه آنکه با وجود مشارکت گسترده در انتخابات ریاست جمهوری، در راهروهای قدرت صدایشان چندان شنیده نمی شد و این مطالبات حداقلی پاسخ ایجابی نمی گرفت. در چنین شرایطی غیرطبیعی نیست اگر نگاه ها به سمت آن ور مرزها نچرخد و به برادران کردشان غبطه نخورند.

تمام آنچه گفته شد نسبی است و می توان بر این سیاهه عواملی دیگر را افزود و عوامل فوق را مورد بررسی و بازاندیشی قرار داد. همچنین ذکر اینها به معنای نادیده گرفتن حساسیت ویژه افکار عمومی کردهای ایران نسبت به قضایای کردهای سوریه و ترکیه هم نیست. آن گونه که در رصد دقیق و روزانه اخبار مقاومت کوبانی و انتخابات پارلمانی ترکیه شاهد بودیم. بلکه بیشتر هدف تبیین تفاوتهای ظریف نگاه کردهای ایران با کردهای دیگر بخشهای کردستان به تحولات اخیر اقلیم است.