احسان محمدی/ می دانم درست وقتی که هنوز برخی از هموطنان مان زیر آوار دارند با مرگ می جنگند وقت خوبی برای «نکته» نوشتن نیست اما کار من «آموختن» و به اشتراک گذاشتن چیزهایی است که آموخته ام. بخشی از این نکات را زمان آتش سوزی پلاسکو هم نوشتم و دردناک است که عیناً در رویارویی با یک فاجعه دیگر بازنشر می کنم. بدون نیاز به هیچ تغییری!

1-می دانم حوصله ندارید ولی باور کنید از41 حادثه طبیعی ثبت شده در جهان، بیش از 30 مورد آن در ایران سابقه وقوع دارند و طبق گزارش پایگاه «داده‌های بین‌المللی بلایای طبیعی» در یک قرن گذشته بالغ بر 200 حادثه طبیعی بزرگ پرخسارت در ایران رخ داده که بیش از 300 هزار کشته و زخمی دربر داشته و حدود نیم میلیون ایرانی بی خانمان شده اند. پس این زلزله کاملاً طبیعی است.

2-پلاسکو نشان مان داد ما در زمینه آموزش مدیریت بحران موفق نیستیم اما انصافا" مدال طلای سوگواری برازنده همه مان است. ما در این سرزمین حق «شعر» را ادا کرده ایم اما حق «خرد» را نه.

مانورهای #زلزله و بحران در مدارس معمولا" شوخی و خنده است و کسی جدی اش نمی گیرد و بیشتر اوقات برای پر کردن فرم های اداری است تا اثرگذاری واقعی و آماده کردن بچه ها برای لحظه فاجعه.

این اتفاقات نشان می دهد که نه مسئولان آماده اند، نه ماموران و نه حتی رسانه ها. نگوییم «غافلگیر شدیم». بلایای طبیعی به کسی زنگ نمی زنند که آماده باشید ما تشریف می آوریم.

3-وقتی پلاسکو فرو ریخت. کام مان تلخ شد اما عبرتی نگرفتیم و یادمان رفت. درست مثل منا، مثل تصادف قطار سمنان، مثل کشته شدن سربازها، مثل فروریختن ساختمان سعادت‌آباد که هفده کارگر دفن شدند، مثل آتش سوزی خیابان جمهوری که دو زن پائین پریدند و مُردند. یادمان می رود، چون ما به زخم خو کرده ایم. مرگ کسب و کار ماست. یک اتفاق تازه رخ می دهد و این زلزله را می شورد می برد!

4-ساختمان های مسکن مهر را نگاه کنید. بیمارستان ها را پس از زلزله ببینید. تقریباً ویران شده اند. چه کسی آنها را ساخته است؟ ترامپ؟ نتانیاهو؟ آل سعود؟...نه! خودمان ساخته ایم. با بی مسئولیتی. با بی فکری. با «حاجی سخت نگیر بابا!»، با « آقا امضا کن بره،انشالله اتفاقی نمی افته»، با مصالح درجه چندم، با طمع، با سودجویی، بی آنکه فکر کنیم که ممکن است روی سر هموطن مان خراب شود...

5-ما گرفتار بحران مدیریت در این کشوریم. تا دلتان بخواهد حجت السلام دکتر خلبان ملوان داریم اما مدیر چطور؟ چرا مثل مربی فوتبال، مدیر وارد نمی کنیم؟ چند نفرمان کُشته بشود تا مدیران ما قبول کنند «مدیریت بحران» نمی دانند؟ یک باران، یک سیل خدا کوچک، یک آتش سوزی در این کشور جنازه تولید می کند. باور کنید خدا ما را بغل کرده است، اگر این زلزله در تهران رخ داده بود الان...! بگذریم.

6-بی اعتمادی در این کشور ترسناکتر از زلزله و آتش سوزی است. مردم ما به اخبار تلویزیون اعتماد ندارند، به توصیه مسئولین که آقا نیایید برای تماشا اعتماد ندارند، به حرف مسئولان که ساختمان را ترک کنید اعتماد ندارند،ب ه آمبولانسی که پشت سرشان آژیر می کشد اعتماد ندارند. دیشب در حساس ترین حتی تلویزیون استانی فیلم و سریال پخش می کرد انگار هیچ اتفاقی رخ نداده و امروز به ظهر نرسیده 200 جنازه از زیر آوار بیرون آمده است... اعتماد مردم را جلب کنید لطفاً.

7-در ایران مسابقه پرطرفدار "کی از همه بدبخت تره" هر روز برگزار می شود که تقریبا" همه مان شانس کسب مدال در آن را داریم. اینکه پیش هر کسی درددل کنی تا ثابت نکند حالش از تو بدتر است ول کن نیست. برای درآوردن اشک هم، با شعر سوزناک و کلیپ جگرخراش و عکس های وحشتناک مسابقه ندهیم، اسم این کار را نگذاریم همدردی! لزوماً هر کس بیشتر گریه کند و اشک در بیاورد انسان بهتری نیست.

8-در چنین مواقعی نیروهای امدادی و نهادهایی چون هلال احمر و حتی نظامی و انتظامی سرزنش می شوند اما منصفانه نیست. بسیاری از آنها بیش از توان شان کار می کنند اما امکانات کافی ندارند. انشالله آموزش کافی و به روز شده برای رویارویی با بحران را دیده اند اما سوپرمن نیستند. دق دل مان را سر دیوار کوتاه آنها خالی نکنیم.

9-چندنفر از ما که فحش و تز می دهیم بلدیم با کپسول آتش نشانی کار کنیم؟ تنفس مصنوعی بلدیم؟ بلدیم بچه مان پاک کن قورت داد نجاتش بدهیم؟ برای فاجعه بعدی آماده شویم. آموزش ببینیم. لطفاً به ما آموزش بدهید. به بچه های ما در مدارس همانقدر که مهندسی راه و آسمان یاد می دهید، روش های زنده ماندن را هم یاد بدهید. خدا مدیر بحران ما نیست.

10-خدایا! ما مواظب خودمان نیستیم. تو بیشتر مواظب مان باش.