«گفتم ای پیر، چشمه‌ی. زندگانی کجاست؟ گفت:در ظلمات. اگر آن می‌طلبی، خضروار پای افزار در پای کن و راه توکل در پیش گیر تا به ظلمات رسی. گفتم: راه از کدام جانب است؟ گفت: از هر طرف که روی، راه بری. گفتم: نشان ظلمات چیست؟ گفت: سیاهی. و تو، خود در ظلماتی، اما، اما نمی‌دانی.»

راوی این‌ها و چیزهای دیگری را گفت و گفت و تصنیفی آوازی را جمع‌خوانی کردند و نورها از تاریکی و اندک روشنایی‌ها ادامه یافت تا روایت « سیم و سرمه» آغاز ‌شد.

مرد داستان می‌گوید: ای دیگه. نشستن یه شبی، نصفه شبی، نشستن دوتایی پای عشقی، پای زمونه و دورونکی . نشستن دوتایی هر دو قلندر و مست و خراب، هر دو خدا بیامرز که نشستن انگاری، پای قبری، پای قبرستونکی، پای دلی. پای حالی حالکی. بگذریم. چی می‌گفتیم بنویس. نه! بگذریم. ننویس. هیچی ننویس. چی باس بگیم؟ چی باس بگیم؟ ها! که تو گفتی؛ بله خودشه. گفتی. گفتی بالای سرش دورتر کمی دورتر از این حوالی گفتی انا لله و انا الیه راجعون!

روایت «سیم وسرمه» به صرف گفتن دیالوگ و نقل داستانی خلاصه نمی‌شود از همان ابتدای کار که راوی لب به سخن می‌گشاید نور، موسیقی و هم‌خوانی در اجرا آغاز می‌شود و تا پایان کار نیز ادامه دارد.

مرد این داستان هم آن قدر خواند، رقصید و ضربید تا با آوای موسیقی سایه‌هایی از زن داستان پدیدار شد: گفتی. گفتی این که بر تو بر می‌خوانم ای پسر، رحمت نام است و لعنت نامه نیست. که لعنت، بر شیطان رجیم کنند و رحمت نه فقط بر تربت باشد، که زندگان محتاج‌ترند، به رحمت‌اش. این ها همه را تو گفتی. تو گفتی و من، از آن عطر گفتن‌ات ، سرمست عاشقی شدم.

«سیم وسرمه» را دو بازیگر و راوی‌اش روایت کرده و خواندند و ضربیدند و آوای کلام‌شان در محوطه تو در توی آب انبار «دا» پیچید.

روزبه حسینی طراح، نویسنده و کارگردان نمایش« سیم و سرمه» در ارتباط با نگارش این متن و اجرای متنی از خود پس از پنج سال به ایسنا گفت: «سیم و سُرمه» روایتی تو در تو و موسیقایی است که قصه‌ای عاشقانه را در یک سیر زمانی از دوران پهلوی اول تا امروز، روایت می‌کند که برای ما از عشق و عاشقی می‌گوید و از سیاه و مطربی.

او افزود: جالب است که بگویم این نخستین باری است که متنی را نوشته‌ام و بلافاصله توانسته‌ام آن را به اجرا برسانم؛ اتفاقی که تاکنون برای هیچ یک از نمایشنامه‌هایم نیفتاده است و اغلب یک دهه پس از نوشتن تازه امکانی برای اجرای آنها فراهم می‌شود.تاکنون بیش از ١٥ مونولوگ نوشته‌ام که این آخرین آنهاست و آخرین نمایشنامه‌ای است که نوشته‌ام.

او در ارتباط با نقش محوری موسیقی در این اثر بیان کرد: از زمان تشکیل گروه «و ناگهان» (١٣٧٨) و تمرین نمایش «جاده‌ی باریک به شمال دور» (که به اجرا نرسید) و اجرای نمایش «سهراب، اسب و سنجاقک» (1380) همواره تلاشم بر این بوده به تئاتری بپردازم که موسیقی (اعم از موسیقی متعارف و غیرمتعارف، کلام، آواز و فضاسازی صوتی) در آن نقش محوری دارد؛ همان گونه که نور در کارهایم نقشی محوری داشته و دارد. به همین دلیل موسیقی را همواره یکی از عناصر سه هزارساله‌ی تئاتر دانسته‌ام نه نزدیک کردن تئاتر به کنسرت.

او ادامه داد: نمایشنامه‌ی «سیم و سرمه» هم به جهت موسیقایی بودن در همین راستا قرار می‌گیرد. این نمایش در حوزه‌ی زبان هم، ادای دینی دارد به آن چه از بیژن مفید و محمود استادمحمد آموختم و البته با شکل روایت پریشان زبانی توأم شده که در نوشتن مونولوگ به آن رسیدم.

میثم غنی زاده بازیگر مرد این نمایش نیز در ارتباط با همکاری با گروه «وناگهان» گفت: مرداد ماه امسال در رپرتواری که صبا آزادی با عنوان «در پوست هم نمی‌گنجم» کار کرد و روزبه حسینی سرپرست گروه بود تقریبا یک هفته مانده به شروع اجرا - به دلیل تغییر بازیگر- به این گروه معرفی شدم.

او افزود: بعد از آن همکاری ارتباط  نزدیکتری با روزبه پیدا کردم و قرار شد در رپرتواری که در اسفند ماه قرار بود کار کند نیز یک مونولوگ داشته باشم. در اجرای «سیم وسرمه» نیز تقریبا در روزهای پایانی تمرین و چهار روز مانده به بازبینی به دلیل مشکلی که برای بازیگر گروه پیش آمد به این اجرا پیوستم و با وجود تمرینات کم پذیرفتم در این اجرا بازی کنم.

غنی‌زاده در ارتباط با متن«سیم و سرمه» گفت: متن را خواندم متن بسیار سختی است اما با این وجود  کارهای که زمان اندکی تمرین دارند را بیشتر دوست دارم زیرا  تئاتر را تجربی و کلاسیک آموختم.  بیشتر ترجیح می‌دهم تمرینات کم باشد زیرا تمرینات زیاد کار را برایم فرسایشی می‌کند به همین دلیل این اجرا را دوست داشتم. اما پس از مطالعه متن متوجه شدم چهار هفته زمان لازم است تا با متن روان شویم و بتوانم آن را از رو بخوانیم. نوشته‌های روزبه خیلی خوب است و قلم زیبایی دارد. اما احساس می‌کنم متن خیلی سختی بود تا جایی که  لحظه‌ای ترسیدم اما آن قدر جذاب بود و بازیگری در آن موج می‌زد که دلم نیامد بگویم نه.

این بازیگر افزود: بازی در این نقش فرصت خوبی برای هر بازیگری است، بازیگر باید خیلی خوش شانس باشد که چنین نقشی برای بازی به او پیشنهاد شود. البته تمرین در این مدت کوتاه یک مقدار اذیت کننده بود و ناگزیر بودم سه روزه تا بازبینی کار را برسانم اما نقش را خیلی دوست داشتم.  زیرا داستان یک مطرب قدیمی است که خاطرات گذشته خود با پدر بزرگش را تعریف می‌کند از جاهای که در گذشته در آن معرکه می‌گرفته تا الان که در پستوی کوچک، گاهی اجرای دارد را در ذهن مرور می‌کند. نقش را دوست دارم زیرا بسیار عجیب است و در بازه زمانی کوتاه دیالوگ‌ها را حفظ کردم که کار خطرناکی بود زیرا در هر صورت بازیگر در معرض قضاوت است و برای تماشاگر فرقی نمی‌کند که من یک هفته تمرین داشتم یا یک سال. با علم به این قضیه با اعتمادی که به روزبه داشتم و شناختی که از خود داشتم توانستم با گروه همراه شوم.

سیما شکری بازیگر نقش زن در «سیم وسرمه» نیز گفت: نقش زن در مونولوگ اول درواقع تصویر ذهنی کارکتر مرد هست. مثل اینکه مرد این زن را درخواب و خیال می‌بیند -در زمان‌های گذشته- زنی که درحال حاضر نیست بلکه سایه‌ای است که در ذهن مرد شکل گرفته و مرد تصویر و صدای زن را از دل تاریخ و گذشته مثل یک پرده جلوی چشمهای خود می‌بیند و در قسمت دوم این زن از دل تاریخ پا به زمان حال می‌گذارد و از حال و روز انسان امروزی و تنهایی و دردهای حال حاضر انسان صحبت می‌کند.

او در مورد نحوه تمرین در گروه «وناگهان» بیان کرد: روزبه حسینی برای تمرین این نمایش بر طبق روال خودشان که تمرینهای خاصی دارند؛ از تمرینهای بوتو و تند خوانی و کند خوانی و خواندن کلام در انتهای موسیقی و... استفاده می‌کند.‌

شکری در مورد متن«سیم و سرمه» توضیح داد: این نمایش در اصل مونولوگ بود و در طول تمرین دو مونولوگ کوتاه برای بازیگر زنی نوشته شد.مونولوگ در واقع یک صحبت باخود یا سولیلوگ است. کارکتر مرد در یک فضای حقیقی که همان خرابه است و کارکتر در آنجا با خود حرف می‌زند، آواز می‌خواند و تمرین می‌کند برای نمایشی که قصد اجرای آن را دارد. در طول دیالوگها و بازی کارکترمرد ببیننده دچار همزادپنداری با کارکترمرد به دلیل خواندن آوازهای آشنا و لحن آشنای سیاه و رقص سیاه می‌شود و به خوبی حس می‌کند زمان و مدرنیته باعث از بین رفتن سنت‌های با ارزش ما به خصوص در تئاتر شده است و نمایش ایرانی و سنتی و بازیگران این نمایش در طول زمان فراموش شدند و دیگر هیچ یادی از آن‌ها نمی‌شود و حتی اسم آن‌ها را نسلهای جوان‌تر نمی‌دانند.

نمایش «سیم و سُرمه» آخرین اثر گروه فیلم و تئاتر «و ناگهان» با همکاری تماشاخانه‌ی «دا» است که پس از چند ماه تمرین، (با احتساب تغییر بازیگران و موسیقی نمایش) پس از دو اجرای نیمه خصوصی برای هنرمندان، نخستین اجرای رسمی‌اش در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر خواهد بود و پس از آن در تماشاخانه «دا» برای عموم به اجرا گذاشته می‌شود.

سایرعوامل این نمایش نیز عبارتند از؛ آرش فصیح مجری طرح، رحمان حسینی مدیر تولید، صبا آزادی برنامه‌ریز، فاطمه نوروزی، علی افشاری گروه کارگردانی، آیدا روزبهانه آهنگساز و وکالیست، رامین رضاپور نوازنده گیتار و همخوان، علیرضا چلیپا مدیر هنری،سمیرامیس محمدی روابط عمومی، نگار بیگی تبلیغات مجازی، مهدی طالقانی طراح گرافیک، سید ضیاء الدین صفویان عکاس، امیر ترحمی مشاور فنی هستند.  

بلافاصله پس از 4 نوبت اجرا در روزهای یکم و دوم بهمن در تماشاخانه‌ی دا، پیش‌فروش اجرای عموم هم در سایت تیوال آغاز خواهد شد.

انتهای پیام