تندیس؛ میراث عاشقانه‌ای روی صحنه

آرمان- بار دیگر خداوند را سپاس می‌گویم؛ سپاس براى آنكه هنوز عشق حرمت دارد، عاشقى حرمت دارد و من هنوز عاشقم و ذوق عاشقى دارم. سال‌هاست كه با باران شاعر مى‌شوم و با باد پایکوبی می‌کنم و به دلِ دریا مى‌زنم و با طوفان دست و پنجه نرم مى‌كنم. سال‌هاست كه مى‌آموزم و مى‌آموزم و بر این آموختن اصرار دارم كه من نه‌فقط مهارت مى‌آموزم براى هنر، كه هنر ساختن زندگى می‌آموزم. من از هنر آموختم كه تلاش كنم براى درخشان‌تر زندگى‌كردن، براى عمیق، معتدل، مهربان و لطیف‌شدن و در عین حال قاطع و محكم حركت‌كردن! براى شرافت انسانى اصرار ورزیدن و كوتاه‌نیامدن. من از هنر بسیار آموختم، از هنر تئاتر و همچنان هنرجویى هستم كه بسیار تشنه آموختن است، تشنه عاشقى است. وقتى هیجان دارم ساكت مى‌شوم و به روى درونى‌ترین حالات شخصى‌ام متمركز مى شوم و خودم را مشاهده مى‌كنم، تا خودم و احساساتم را به‌درستى شناسایى و درك كنم. شب اختتامیه جشنواره تئاتر فجر، از همان شب‌هایى بود كه برایش مراقبه و تعمق بیشتر لازم داشتم، براى همین تاکنون چیزی‌ نگفتم تا به خودم و ماجراهایم بیشتر فكر كنم. و این مراقبه همچنان ادامه دارد. سپاس از تمام اساتید و معلمانم و تجربه بى‌نظیر زندگى که امسال براى اولین‌بار برنده تندیس و لوح تقدیر و جایزه بازیگر زن سى‌وششمین جشنواره تئاتر فجر شدم، درست بیست و شش سال بعد از اولین‌بارى كه براى تمرین تئاتر به یكى از پلاتوهاى تمرین دانشكده هنرهاى زیبا رفتم تا در نمایشى نقشى كوتاه را بازى كنم وقتى هنوز دبیرستان می‌رفتم و دختر محصلى مشتاق بودم! من سال‌هاست به عشق خود تئاتر و بازیگرى تجربه كسب كردم و امسال جایزه گرفتم، جایزه اى براى عاشقى‌ام! دلچسب بود و آرامش‌بخش... حال خوش عشق هر كجا برود، عاشقانه بازمى‌گردد و من این را تجربه كردم و همچنان شگفت‌زده هستم. گروه خوب نمایش «و چند داستان دیگر»، سپاس كه به من فرصت عاشقى دادید.