فکر می‌کنم
به تبر
که توطئه‌ای‌ ست برای درخت

و ابر
که دریا را
در خودش زندانی کرده است

آن‌چه خواندید برشی از یک شعر بلند بود و اگرچه شعر را باید همیشه کامل خواند، اما ما در اینجا به بررسی شاعرانگی در شعر مدرن می‌پردازیم و از مولفه‌های اینگونه شعرها وجود شاعرانگی در هر بند آن است. آن‌چه شاعر را از انسانی عادی مجزا می‌کند نگاه متفاوت او به پیرامون خویش است. نیما یوشیج در کتاب " حرف‌های همسایه" پیرامون این موضوع این‌گونه بیان می‌کند : "عزیز من! باید بتوانی به جای سنگی نشسته، ادوار گذشته را که توفان زمین با تو گذرانیده، به تن حس کنی. باید بتوانی یک جام بلوری بشوی که وقتی افتاد و شکست، لرزش شکستن را به تن حس کنی. باید این کشش تو را به گذشته‌ی انسان ببرد و تو در آن بکاوی. به مزار مردگان فرو بروی، به خرابه‌های خلوت و بیابانهای دور بروی و در آن فریاد برآوری و نیز ساعات دراز خاموش بنشینی. به تو بگویم تا اینها نباشد، هیچ چیز نیست. دانستن سنگی‌ی یک سنگ کافی نیست.
مثل دانستن معنی یک شعر است. گاه باید در خود آن قرار گرفت و با چشم درونِ آن به بیرون نگاه کرد و با آنچه در بیرون دیده شده است، به آن نظر انداخت ". در این شعر آیدا کامرانی، مخاطب در یک لحظه به دو سو پرتاب می‌شود. عناصر متن از یک‌سو مخاطب را به جهانی می‌برند که از روابط
عرفی آن‌ها شکل گرفته و از سوی دیگر با جهانی مواجه می‌شوند که نتیجه روابط غیرعرفی و غیرمنتظره‌ی شعر است. جهت گیری اولیه به سمت بیرون متن و جهان پیرامون است و جهت گیری دوم
به سمت درون متن و تخیل است. تبر زاده‌ی درخت است، فرزند ناخلفی که به جان او می‌افتد و این چیزی‌ست که مخاطب، قبل از خواندن این شعر، شاید تا به حال به آن توجه نکرده باشد. و ابر که هم دریا را می‌زاید و هم از دریا زاده می‌شود، حالا دریا را در خود زندانی کرده است. اگر حرکت شاعر همزمان به بیرون و درون نبود، خواننده نمی‌توانست با شعر ارتباط برقرار کند و البته برایش آشنایی زدایی و جهانی جدید خلق نمی‌شد. شاعر با تخیل خود برای مخاطب جهانی تازه بنا کرده است، جهانی بزرگ تنها در
چند سطر!