رئیس محترم کمیته امداد گفته اند: مسئولان باید حرف های مردم را بشنوند حرف درستی است . هر چند فقط شنیدن کفایت نمی کند باید دردها را دید چنانکه گویند: "شنیدن کی بود مانند دیدن" اما فقط دیدن هم کفایت نمی‌کند باید قول و وعده مشگل گشایی بدهند آن هم نه وعده های سر خرمنی که به قولی :
شده وعده به خرمن به اغیار دهی؟- لیکن زعمل یک پر جو هم ندهی ؟!از طرفی ایشان افزودند: با توجه به مذاکرات و تعامل‌های انجام‌شده با نمایندگان مجلس شورای اسلامی، امیدواریم بودجه مناسبی برای این نهاد در سال آینده به نفع نیازمندان جامعه تعیین شود.به نظر حقیر این حرف درستی است اما مشکل اینجاست در حال حاضر بیشتر مردم ایران حدود نود و شش درصد آنها نیازمند و مددجو شده اند .
از طرفی ایشان گفته اند مدیران نباید از طبقه اشراف باشند . مسئولان گوش شنوا داشته باشند.در این مورد هم عرض کنم غالب مدیران از طبقه اشراف نیستند برخی از اینان حتی از مناطق محروم آمده اند. آدم سراغ دارم از دوردست ها آمده بود، رعیت بود اسمش کرمعلی بود اما شد مهندس فلان، مدیر فلان شرکت بهره برداری خصولتی (نیمه دولتی خصوصی).حال یک چنین مدیری هر چند اشراف زاده نیست اما
"اشراف‌زده" شده، متاسفانه عارضه اشراف زدگی و گاهی مقام زدگی باعث کم شنوایی یا حتی ناشنوایی می شود. شنیدم برخی از اهالی و رعیت هم ولایتی اش جلوی دفترش تجمع کرده بودند عریضه به او بدهند مشکلاتشان را حل کند. کسی توجهی نکرد حتی معاون ایشان به طنز گفته بود: اینها
با کرمعلی کار دارند نه مهندس فلان!به نظر باید تنها به مدیرانی بسنده کرد که ساده زیستی‌شان اثبات شود تا درد مردم را درک کنند.مثلا شنیدم خبرنگار یک روزنامه عریضه ای از مشکلاتش را برای مدیر خود می‌گوید، مدیر گوش می‌دهد کمکش هم می‌کند. آن کارمند می‌گوید: چون مدیرمان پشت میزش دمپایی پا می‌کند اتفاقی چشمم به جوراب سوراخ مدیرافتاد و دریافتم صاحب جوراب سوراخ درد رعیت فقیر را می داند.
نکته آخر: باید مسئولان در وعده های خود عمل گرا یا پراگماتیسم باشند. مثلا اگر رئیس کمیته امداد می فرمایند: مسئولان حرف نیازمندان را بشنوند، پس بنده فریاد از مفلسی بر می آورم یا حتی ترانه نوستالژیک :
" کمکم کن کمکم کن – نزار اینجا بمونم- تا دور از جون بپوسم ........." را بخوانم آیا وزیر ارشاد یا رئیس کمیته امداد صدای مرا
می شنوند؟!